جوک درمانی تو غسالخانه اوس ممود

میدونم امروزها مطالبم شده فقط بیماری و پزشکی و از این چیزا . خوب امروز دوست دارم کمی بخندیم . تو ایمیلهای سال قبل  ، همشهری خوبم «یاشار جون» جوکهای ملسی واسم فرستاده بود که گذاشته بودمش واسه روزای مبادا . امروز وقت اون جوکهاست . البته کمی ضد عفونی اش کردم . اما قبل از اون دوست دارم یه طنز هم از یه دوست آسیایی من داشته باشین :
کله پوس آقا یه مرد آس و پاس فقیریه و میفهمه که دوست هم پیاله فقیر آمریکائیش اش مستر جورج به نون و نوایی رسیده و واسه خودش کسکی شده . کله پوس آقا از مستر جورج میپرسه : چی شد که وضعت توپ شد . مستر جورج میگه :
– یه روز یه سطل یونجه و علف خشک گرفتم و جلوی کاخ سفید نشستم تا رئیس جمهور بیاد بیرون . همینکه سر وکله رئیس جمهور پیدا شد رفتم سر راهش و شروع کردم به یونجه خوردن ! رئیس جمهور گفت : «ای مرد چکار داری میکنی ؟» گفتم : «از نداری و گرسنگی چیزی پیدا نکردم و دارم علف خشک میخورم .» رئیس جمهور وضع منو دید و دلش بحالم سوخت از مسئولین خواست تا از من پشتیوانی بشه و از اون به بعد هم نونم تو روغنه . مستر جورج رو کرد به کله پوس آقا و گفت «تو هم همین کارو بکن .»
کله پوس آقا جلوی یه پارک که محل گذر رئیس جمهور بود کمین کرد و به محض دیدن رئیس جمهور با سطل یونجه و علف خشکش رفت جلو و شروع کرد به خوردن اونا . حالا نخور کی بخور ! رئیس جمهور به محافظان گفت «بابا وایستین ببینم این مرده چکار میکنه .»   رئیس جمهور از کله پوس آقا پرسید  : «ای مرد چکار داری میکنی ؟» کله پوس آقا گفت : «از نداری و گرسنگی چیزی پیدا نکردم و دارم علف خشک میخورم .» رئیس جمهور گفت : » ای مرد عزیز دوربرت رو نگاه کن ببین چه پارک با صفایی داریم ! اینهمه علف تازه اینجا روئیده برو اونا رو بخور و این یونجه و علف خشکت رو بزار واسه زمستون !

خوب حالا جوکهای آقا یاشار :
* آقای دکتر روانپزشک به مریضش میگه اندوهت را بریز به دریا ! مریضه  تصمیم می گیره همه ی نگرانی هاشو به دریا بسپاره… هرکاری می کنه زنش سوار قایق نمی شه !

* مریضه داشته میمرده به پرستارش میگه بعد از مرگ من به همه بگو بیمار ایدز داشت ، پرستارش میگه : واسه چی ؟ میگه : هم مریضیه باکلاسیه هم کسی به خواستگاری زنم نمیاد .

* دکتر پوست از بیمار  کچلش می پرسن اسم شامپوت چیه ؟  میگه : من از شیشه پاک کن استفاده می کنم.

* دو بیمار روحی خیلی تنبل از تیمارستان در رفته بانک میزنند اولی به اون یکی میگه : خب بیا بشمریم . دومی میگه: حوصله داری فردا رادیو میگه .

* مریضه مرده بود . پزشک قانونی از شاهد میپرسه  : چي شد مرد ؟ شاهد ميگه داشته شير مي‌خورده ! پزشک قانونی ميپرسه : شيرش فاسد بود ؟ ميگه نه بابا ، گاوه يهو رویش نشسته .

* اولي: آقاي دكتر ، من فكر مي كنم عينك لازم دارم . دومي: بله حتما ! چون اين جا مغازه ساندويچ فروشي است !

* بیمار: آقای دکتر فکر می کنم سیاه سرفه گرفته باشم . دکتر : پس لطفا اینجا سرفه نکنید. چون تازه دیوارها را رنگ کرده ایم !

* دانشجو پزشکی : مامان من زن این مرد نمی شم ! مادر : چرا دخترم؟ مگه این مرد چه عیبی داره ؟ دختر : اون به جهنم اعتقاد نداره مامان ! مادر : تو با اون ازدواج کن، من خودم کاری می کنم که جهنم رو از نزدیک ببینه .

* یه بار مورچه ها به خوابگاه یه دانشجو پزشکی حمله می کنند . بعد چند روز از گشنگی می میرند .

* به متخصص شکسته بندی میگن : اگه یه دختر بهت پا بده چی کار می کنی؟ میگه خوب میدمش به یه جانباز!

* جراحه یه پسره رو ختنه می کنه می گه باید دامن بپوشی. پسره میگه : نامرد مگه چقدشو بریدی؟

* تست علوم پایه پزشکی : اندازه  گلبول قرمز چه قدر است؟  1- بد نيست  2- خوب است  3- الحمدالله   4- تو خوبي؟

* ميدوني به يه دختر نسبتا بیمار خوشگل كه لباس خواب خوبی پوشيده چي ميگن؟………….. ميگن : شب بخير .

* سپاس و ستايش دانشگاه طب را ، که ترکش موجب بي مدرکي است و به کلاس اندرش مزيد در به دري ، هر ترمي که آغاز مي شود موجب پرداخت زر است  و چون به پايان رسد مايه ضرر ، پس در هر سال دو ترم موجود و بر هر ترمي شهريه اي واجب ….. از جيب و جان که بر آيد …… کز عهده خرجش به در آيد

* در زایشگاه مرغها ، یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ….. دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده …. سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم .

مرتبط : خنده درمانی دربیمارستان پروفسور گونزالس
منبع عکس : Cool Myspace Comments

Posted on سپتامبر 29, 2010, in مطالب متنوع, کل مطالب. Bookmark the permalink. 22 دیدگاه.

  1. این جوکها رو هم از ما داشته باشید :

    نصیحت یه شوهر به زنش: هر وقت یه سوسک تو دستشویی دیدی با دمپایی فورا نکوب رو سرش…
    بی توجه از بغلش رد شو… این کار از صدتا فحش براش بدتره
    ——-
    طرف یه تیکه آشغال مي پره تو چشمش . می ره جلوی آينه تو چشش فوت ميكنه. خانمش بهش ميگه ديوونه تو فوت نكن بذار اون فوت كنه!
    —–
    یه روزی از طرف دامپروری میرن گاوداریه یه بابایی. میگن شمابه گاواتون چی میدی میخورن. میگه پوست هندونه، طالبی و … دویست هزار تومن جریمش میكنن. چند ماه دیگه دوباره میان می پرسن چی میدی میخورن یارو می ترسه میگه: چلوكباب، چلومرغ، و … اینبار دویست و پنجاه هزار تومن جریمش میكنن. میرن چند وقت دیگه میان میگن چی میدی میخورن؟ میگه والا نمیدونم پولشو میدم خودشون میرن میخرن می خورن!
    ————-
    يه پيرمرد چاخانه داشته خاطره تعریف میکرده، میگه: ما سال چهل و نه با دو نفر دعوامون شد، ‌البته سال چهل و نه که مثل الان نبود دو نفر خیلی بود
    ———
    به يکی میگن با ارّه برقی 100 تا درخت قطع کن ، 96 تا قطع میکنه خسته میشه. بهش میگن پاشو روشنش کن 4 تا دیگه بیشتر نمونده ، میگه مگه روشنم میشه
    ———-
    يارو داشت واسه دوستش تعریف میکرد: آره، چند وقت پیش داشتم توی جنگل می رفتم، که یک دفعه یک شیر وحشی بهم حمله کرد، منم نتونستم فرار کنم اونم منو گرفت و خورد
    دوستش میگه: آخه چطوری میشه؟ تو که الان زنده ای و داری زندگی می کنی!!
    يارو میگه: ای بابا، کدوم زندگی؟ تو هم به این میگی زندگی
    ———-
    به يکي ميگن اگه تو دریا کوسه بهت حمله کنه چکار می کنی؟ می گه می رم بالای درخت .می گن : تو دریا که درخت نیست يارو می گه: مجبورم می فهمی ؟ مجبورررررم
    ———-
    يکی از اين جوون های مغز قاطی پارچه می بره خیاطی می گه آقا اینو واسم کت شلوار بکن فردا نیام بگی سوزنم شکست چرخم خراب شد حال نداشتم اصلا پدر سگ بده نمی خوام بدوزی
    ————–
    از يکي ميپرسن فرق کچل با هواپیما می دونی چیه؟ میگه بابا ما سرمون ميشه کچل که اصلا فرق نداره هواپیما هم نکته انحرافی است
    ————-
    مشتری: این کت چنده؟
    فروشنده: ۱۰۰ هزار تومان
    مشتری: وای! اون یکی چنده؟
    فروشنده: وای وای!!
    ————
    يارو سکه میندازه صندوق صدقات ٬ سوارش میشه
    ————-
    دو تا دراز كشيده بودند يكيشون داشته خميازه ميكشيده اون يكي ميگه داداش تا دهنت بازه لطفا اين اصغر ما رو هم صدا كن
    —————
    عروس ميره گل بچينه ، شهرداری ميگیرت
    ——————-
    طرف خودشو میمالیده به سپر ماشین ! میگن چی کار میکنی بابا, میگه دارم اوقاتمو سپری میکنم
    ———–
    به یارو میگن ۱۲ امام رو میشناسی؟ میگه آره. میگن خوب نام ببر؟ میگه اونجوری که نه. اگه ببینمشون میشناسم
    —————
    یارو میره برای عضو شدن تو بسیج مسئول ثبت نام ازش می پرسه معنی قدس سره الشریف یعنی چی؟ یارو یه خورده فکر می کنه میگه همون دمش گرم خودمونه دیگه
    ———————
    يارو ميره خواستگاري، از دختره خوشش نمياد، به باباي عروس ميگه : ما ميريم يه دور ميزنيم ، بر مي‌گرديم ، راستی تا ساعت چند بازيد ؟
    —————–
    يه بنده خدا پتروس فداكار رو با دهقان فداكار قاطي مي‌كنه، ميره انگشت مي‌كنه تو حلق راننده قطار
    ———————-
    یارو با دختره دوست می شه می گه ببخشید اسم شما چیه؟ دختره می گه من اسمم شراره است ولی بچه ها صدام می کنن شراب. طرف می گه : منم اصغرم بچه ها صدام می کنن عرق سگی
    —————————
    يه دفعه دو تا هزار پا همديگر رو بغل ميکنن ميشن زيپ
    ————
    يه نفر ميره جوراب فروشي ميگه آقا جوراب ميخوام فروشنده ميگه:مردونه ؟يارو دست ميده ميگه: مردونه
    ————–
    يه يارو زنگ ميزنه پيتزا فروشي ميگه يه پيتزا مي خواستم. فروشنده ميگه . به نام … ؟ يارو ميگه . آخ آخ . ببخشيد .به نام خدا , يه پيتزا مي خواستم
    ——————
    از طرف مي پرسند چرا پرنده ها زمستان از شمال به جنوب پرواز مي کنن ؟ ميگه : آخه من امتحان كردم….. پياده خيلي راهه
    ———————-
    دختره ميره تعليم رانندگي … ازش ميپرسند چطور بود ؟ ميگه : بد نبود ! اما معلمش خيلي مذهبي بود. ميگن : واسه چي؟ ميگه : والا من هر كاري ميكردم هر جايي ميپيچيدم ميگفت : يا اباالفضل …يا حضرت عباس…يا امام حسين
    ——————————–
    يه نفر يه سگ فلج داشته، هر وقت دزد ميومده، سگه رو مي گذاشته توي فرغون و دنبال دزده مي‌دويده
    ————————
    اخيرا کشف کردند که حرف مورد علاقه ي دختر هاي ايراني در زبان فارسي ( پ ) و ( خ ) مي باشد، مثلا : دوست دارند که ( پول ) ( خرج ) کنند. ( پسر ) ( خر ) کنند. ( پدر ) ( خام ) کنند. ( پرايد ) ( خرد ) کنند. ( پاسپورت ) بگيرند برن ( خارج) . ( پر رو ) و ( خوشگل ) باشند و … ادامه دارد
    ———————
    تست هوش : به 750 گرم میگن چی؟؟؟ ……….. ميگن نیم کیلو و نیم
    —————————-
    بر اساس جديدترين تحقيقات ، تنها 20% از مردها عقل دارند! … مابقي همگي زن دارند
    ————————
    آيا ميدانستيد که بزبزه قندي اولين بز ديابتي تاريخ است !
    ——————-
    يارو لنگ بوده با کشتي ميره سفر…وقتي برميگرده رفيقش ميگه خب سفر خوش گذشت؟؟ ميگه نه بابا همش استرس داشتم هي مي گفتن لنگرو بندازين تو آب
    ——————
    به يه نفر گفتن چه وقتي خيلي ضايع شدي گفت : يه روز دختر خالم بهم زنگ زد گفت: بيا خونه خاليه!! منم خوشحال شدم رفتم. در رو که باز کردم ديدم کسي نيست! دختر خالم گفت: من ميرم تو اتاق تو هم 5 دقيقه ديگه بيا تو!! منم 5 دقيقه بعد رفتم تو ديدم همه ميگن تولد تولد تولدت مبارک. بعد به طرف ميگن خب چه ربطي داشت! ميگه: اخه لخت رفته بودم ت
    —————————–
    توصيه دخترانه : اگه يه موقع مورد حمله يک پسر قرار گرفتی شلوار اونو بکش پايين دامن خودتو بده بالا ! فکر بد نکن! آخه اينجوری تو ميتونی بدوی ولی اون نميتونه
    ——————————-
    به ملانصرالدين ميگن جوان ها شراب ميخورن قمار ميکنن ترياک ميکشن دختر بازي ميکنن … حکم چيه ؟ ميگه : گيشنيز
    —————————-
    سرهنگه داشته امتحان رانندگي مي‌گرفته. از يارو مي‌پرسه: اگه يه نفر وسط خيابون بود، بوق ميزني يا چراغ؟ طرف ميگه: برف پاك كن جناب سرهنگ! سرهنگه كف مي‌كنه مي‌پرسه: يعني چي؟ يارو ميگه: يعني يا برو اين طرف يا برو اون طرف
    ———————
    يه روز يه پسره رو ميبرن کلانتري ، ميگه چرا منو آوردين اينجا ؟؟ ميگن واسه عرق خوري .. ميگه پس چرا نميارين بخوريم؟
    ——————————————
    پسر خوب چگونه پسري است ؟ پسري كه اولا دوست دختر نداشته باشه – دوما دوست دختر نداشته باشه – سوما دوست دختر نداشته باشه – چهارما دوست دختر نداشته باشه….. چون دوست دختر بناي اوليه منحرف شدن اين گل پاك و معصوم است
    ——————————
    پشت کنکوريه نذر میکنه اگه دانشگاه قبول بشه ،،،ننه اش رو با پای برهنه بفرسته کربلا
    ————————
    روزگاريست همه عرض بدن ميخواهند / همه از دوست فقط چشم و دهن ميخواهند / ديو هستند ولي مثل پري مي‌پوشند / گرگ‌هايي كه لباس پدري مي‌پوشند / آنچه ديدند به مقياس نظر مي‌سنجند / عشق‌ را همه با دور كمر مي‌سنجند / خب طبيعي ست كه يك روزه به پايان برسد / عشق‌هايي كه سر پيچ خيابان برسد
    —————————————
    دختره تو جلسه خواستگاری يه باد صدا دار ازش در ميره ، داماد از بس ميخنده مي افته می میره رو سنگ قبرش می نویسند نسيمی آمد و گلی بر باد رفت
    —————————————
    پسره نشسته بوده، يهو مي‌بينه يه دختر خيلي خوشگل مياد تو. ميدوه ميره پشتِ يه مجسمه قايم ميشه. دختره مياد ميشينه جلوي محراب و ميگه: اي خدا! تو به من همه چي دادي ، پول دادي ، قيافه دادي ، خانواده خوب دادي… فقط ازت يه چيز ديگه ميخوام… اونم يه شوهر خوبه …يا حضرت مسيح‌! خودت كمكم كن! تركه از پشت مجسمه مياد بيرون ميگه: عيسي هل نده!‌ هل نده زشته ، خودم ميرم!
    ———————–
    طرف عروسي ميكنه، هفته بعد دست خانوم رو ميگيره ميبره دكتر ، ميگه: اقاي دكتر ما بچه دار نميشيم!! دكتره ميپرسه: چند وقته ازدواج كردين؟ طرف ميگه: يك هفته است!! دكتره شاكي ميشه، ميگه: داداش من، اين زنه ، مايكرووِيو كه نيست
    ————————————
    يادمان باشد اگر شاخه گلي را چيديم ، وقت پرپر شدنش سوز و نوايي نکنيم ، پر پروانه شکستن هنر انسان نيست ، گر شکستيم ز غفلت،من و مايي نکنيم ، يادمان باشد سر سجاده عشق ، جز براي دل محبوب دعايي نکنيم ، يادمان باشد اگر خاطرمان تنها شد ، طلب عشق ز هر بي سر و پايي نکنيم
    ————————————–
    یارو داشته نوار روضه گوش میداده میزنه آخر نوار ببینه شام ميدن یا نه
    —————————————
    یارو ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! یارو ميگه : «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي
    —————————-
    پسره ، دختر محلشون را نشون ميکنه ، رفيقاش ميان با سنگ ميزنن
    ——————————————
    تُو قلبمی ، تُو خونمی ، تُو تموم وجودمی …….. رفتم دکتر ، ميگن انگل داری
    ———————————-
    به دختره مي گن اگه دنيا رو بهت بدن چي كار مي كني مي گه من فعلا مي خوام درسمو ادامه بدم
    —————————————
    دو تا دانمارکی با هم همسایه بودن … هر سی ثانیه برق یکیشون می رفت … تحقیق می کنن می بینن از چراغ راهنمایی برق ميدزدیدن
    —————————-
    به یارو میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه!
    —————————————–
    ديگه از چشم افتادي . مي فهمي؟ …………..صاف افتادي تو قلبم
    —————————————-
    شيرفرهاد ميره تو صف نونوايي، شاطر نونوائی ميگه: نون تا اينجا بيشتر نمي‌رسه، بقيه برن. شیرفرهاد ميگه: ببخشيد اگه ميشه جمع‌تر وايسين نون به ما هم برسه
    ————————————
    يه مرده ، زنشو تو یه فیلم بد می بینه آخر فیلم میگه خدا شکر که فیلم بود
    ——————————
    يارو ميره حرم داد می‌ زنه : آقايون شلوغ نكنيد! حاجت ها قاطی‌ می‌شه! من پارسال اومدم ، حامله شدم
    ——————————–
    یارو میره بالای پل عابر پیاده داد می زنه حالا من خر،من نفهم، آخه شما این رودخانه می بینید که اومدین روش پل زدین
    —————————————-
    هميشه براي کسي بخند که ميدوني به خاطر تو شاد ميشه… واسه کسي گريه کن که ميدوني وقتي غصه ‏داري و اشک ميريزي برات اشک ميريزه… براي کسي غمگين باش که در غمت شريکه… عاشقه کسي ‏باش که دوستت داشته باشه
    ——————————–

    پيروزي افتخار آميز دانشمندان ايراني در عرصه انرژي هسته اي و دستيابي آن عزيزان به اورانيوم غني شده رو ولش کن «خودت چه طوري؟
    ————————————–

    يه برره ای به رفيقش مي گه من يه تمساح پيدا كردم چيكارش كنم؟ ميگه ببرش باغ وحش. فردا رفقيش مي گه برديش؟ يارو مي گه : آره ، تازه امشب هم مي خوام ببرمش سينما
    ——————
    يك گاو نر دنبال يك گاو ماده مي افته گاو ماده هي فرار مي كرده دست آخر به يك كوچه مي رسه كه بن بست بوده برمي گرده و با حالت درماندگي مي گويد آخه چي از جون من مي خوايي گاو نر مي گه مااااااااااااااااااااااچ
    ————————————
    گوش بده ببين چي ميگم . اگه يکي بهت پي ام داد گفت من حسن هستم و سراغ منو از تو گرفت بگو نمي شناسمش. اين يارو شماعي زاده فکر مي کنه گيتارش دست منه
    ————————————-
    يه پسره به دختره ميگه بوس ميدي؟ ميگه نه ! پسره ميگه به جهنم بخاطر خودت گفتم من خودم زن دارم
    —————————————
    يه برره ای میمیره ، شب اول قبر ۶۲ تا فرشته میان سراغش. ۲تاشون سوال می کردن …. ۶۰ تاشون حالیش می کردن
    ——————————————
    يه دفعه يه پسره داشته راه ميرفته ميخوره زمين هواااااااااا ميره نميدونی تا کجاااااااا ميره
    —————————————
    يارو زنگ میزنه ۱۱۰ میگه آقا پدال گاز و پدال ترمز و پدال کلاچ و فرمون و دنده رو دزدیدن! پلیس میگه ، برو صندلی جلو بشین
    ———————————————
    يه بچه خوشگله ريش بزی ميذاره ، گرگه مياد ميخورتش
    ———————————————–
    یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ….. دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده …. سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم
    —————————————————
    يارو ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته ، سينه ميزنه
    ——————————————–
    گرگه ميره در خونه شنگول و منگول در ميزنه ، مامانشون ميگه بيا تو بچه ها نيستن
    —————————————–
    به آسمون نگاه ميکنم تو رو ميبينم … به دريا نگاه ميکنم تو رو ميبينم … به دشت های سبز نگاه ميکنم تو رو ميبينم و حتی وقتی به قلبم نگاه ميکنم تو رو ميبينم … بابا بيا برو اونطرف بگذار يه چيز بهتر ببينيم
    ——————————————-
    اين هم يه شعر واسه بعضی دخترهای امروزی :
    آخر يه روز تيک ميگيری ، لباسهای شيک ميگيری ، بابات را ميکنی کچل ، تا بينی رو کنی عمل ، با همراهت زنگ ميزنی ، عينک رنگ رنگ ميزنی ، اين دل و اون دل ميزنی ، هي به موهات ژل ميزنی ، جنس لباسات تريکو ، موزيک فقط از انريکو ، جوراب های فسقلکی ، روسری های الکی ، با اشوه های شُتری ، ميشينی پشت موتوری ، تو خيالت خيلي تکی ، فکر ميکنی با نمکی ، خوشی با اين تيپ خفن ، حالا قشنگی مثلا ؟
    —————————————-
    از يه نفر ميپرسن اولين کسی که رفت مکه حاجی شد کی بود ميگه حاج زنبور عسل
    ——————————-

    آقا ماشا ا… ميره تو بانک وام بگيره ، ضامن نداشته منفجر ميشه
    ——————————————–
    يه دفعه یه یارو تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگی ميمرده …. خلاصه هی ميگفته آب آب آآآآآ آب …. يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميکشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلک راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود داشتم ميمردما
    ————————————–
    آقا ماشاا… را ميبرن بهشت ، زير پای مادران له ميشه ( آخه بهشت زير پای مادران است )
    ——————————————–
    يه دفعه بامشاد داشته با پيچ گوشتی به ناف شکمش ور ميرفته يکهو پيچ شکمش باز ميشه باسنش مي افته
    ——————————————
    يه دفعه يه یارو را ميبرن جهنم فردا ميبينن هيچ کسی تو جهنم نيست … تحقيق ميکنن ميبينن کُرده همه را ( قاچاقی ) برده بهشت
    ——————————
    به آقای پشندی ميگن سه تا اسم بگو توش الله داشته باشه .. ميگه شکرالله ، حمدلله ، سيندرلاه
    ————————————————
    يه دفعه يه آفتاب پرست ميره رو جعبه مداد رنگی » هنگ » ميکنه
    ————————————————-
    !!!! يه دفعه پليس ( بامشاد ) را ميگيره بهش ميگه کارت ماشين ، گواهينامه ، بيمه ….. بامشاد ميگه بايد با اينها جمله بسازم
    ———————————————–
    يك روز تو ي جهنم شلوغ بوده و همه مي زدند و مي رقصيدند
    يكي مي پرسه چي شده ….. مي گويند : آخ جون پروند ه ها گم شده ، پروند ه ها گم شده
    ————————————-
    دکتر نظام وظيفه پسر لاغری را معاينه کرد و در برگه نوشت : معاف، به دليل ضعف جسماني
    پسره با خوشحالي گفت : آخ جون فوری ميرم زن ميگيرم
    دکتره نوشت : و همچنين ضعف عقلاني
    —————————————
    يه روز چند تا رفيق ميخواستن برن گردش ، تهرانيه ميگه ماشينش با من ، رشتی ميگه نهارش هم با من ، شيرازيه هم ميگه تخمه و چای هم با من ، اصفهانيه ميگه پس حالا که همتون يه چيز ميارين منم داداشم را ميارم
    ————————————–
    يه روز ميبينن عزرائيل ماکسيما خريده ، ميگن عزرائيل وضعت خوب شده ، ميگه حقوق اضافه کاری هاي زلزله بم را جمع کردم
    ————————————————
    مادر : پسرم ، من دارم مي رم خريد يه وقت به كبريت دست نزني ها
    پسر : نه مامان جون من خودم فندك دارم
    ——————————————
    از خشايار پرسيدند : گاو بهتره يا گوسفند
    خشاياره ميگه : گاو بهتره
    مي پرسند چرا
    ميگه : گاو وقتي ميخواد بره آنطرف جاده اول سمت راست نگاه ميکنه بعد سمت چپ رو ، بعد ميره ، ولي گوسفند عين گاو سرشو ميندازه پايين رد ميشه
    —————————————————————
    بهروز خالي بند يه زن حامله رادر اتوبوس ميبينه و به او ميگه : خانم اين چيه
    خانومه ميگه : معلومه بچه ام است ديگه
    بهروزه ميگه : دوستش داري
    خانومه : آره خوب، خيلي
    ميگه : پس چرا قورتش دادي
    —————————————–
    يه بچه ايي تازه بدنيا اومده بوده ، شير مامانشو نمي خورده ، هر زن ديگه اي هم آوردن ، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو مي خوره بابائه مي گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم
    ————————————-
    خشايار قله اورست رو فتح ميکنه ، خبرنگارها جمع ميشن و ازش مي پرسند : آقا رمز موفقيت شما چي بود
    خشاياره ميگه : والله آقا من اين چيزها حاليم نيست ، اگه بازم بهم بار بخوره ميارم اين بالا
    ——————————-
    آقا غلام تو اتوبوس كنار يه خانم چاقي نشسته بود يه نيگاه به خانومه کرد و گفت : راستي خانم اسم شما چيه
    خانمه گفت : غنچه
    آقا غلام گفت : شما وا بشين ديگه چي چي ميشيد
    ———————————————————————-
    يک روز یارو خواب ميبينه بزرگترين نون بربري دنيا را خورده صبح که بلند ميشه ميبينه لاحافش نيست
    ————————————————————————
    فالگير: فردا شوهرتون ميميره!
    زن: اينو كه خودم ميدونم. بهم بگو گير پليس ميفتم يا نه!
    ————————————————————————
    فرق يك مرد با يك گربه چيه؟
    – يكيشون يه موجود دله است كه بي چشم و روئه و براش مهم نيست كه كي بهش غذا ميده, اون يكي يه حيوان ملوس خانگيه.
    ———————————————————————–
    يه نفر داشته با زنش دعوا ميکرده که : تو که از من خوشت نميومد پس چرا سر سفره عقد با صداي بلند داد زدي بـــــــــــله ،،، زنه ميگه : من به تو نگفتم بله ،، يکي از من پرسيد با اين مرتيکه عوضي ميخواهي ازدواج کني من داد زدم بـــــــــــله
    ——————-
    به خشايار ميگن با شمشير جمله بساز ، ميگه فولاد فدات شم شير بخور
    ——————
    خشايار و بهروز خالي بند را ميبرن جهنم ، اما وسط راه ميگن به شما يه آوانس ميديم ،، ميگن چيه ،ميگن اينجا 2 نوع جهنم داريم يکي جهنم ايراني ها يکي جهنم خارجي ها ، ميپرسن فرقش چيه ، ميگن تو جهنم خارجي ها هفته اي يک بار قيـر داغ ميريزن تو دهنتون اما تو جهنم ايراني ها هر روز ،،،، خلاصه خشايار ميگه من ميرم تو جهنم خارجيا و بهروز هم مياد تو جهنم ايرانيا ….. يه چند ماهه بعد خشايار ميبينه خيلي ناجوره اينجا ميگه بيچاره بهروز خالي بند که هر روز قير ميخوره ، خلاص ميره ميبينه بهروز با رفيقاش نشستن دارن حال ميکنن و چاخان خبري هم از قير داغ نيست ،خشاياره ميگه جريان چيه ، مگن بابا اينجا آخه جهنم ايراني هاست يک روز قيرش نيست ، يک روز قيرش هست قيفش نيست ، يه روز دو تاش هست يارو نمي ياد سر کار
    —————
    آقا غلام زنگ ميزنه 110 ميگه آقا صدي ده طرف ميگه بله بفرمائيد غلامه ميگه بي انصاف تو بازار صدي پنج نزول ميدن
    ——————–
    خشايار به رفيقش ميگه: ميخوام دختر شاه رو بگيرم! رفيقش ميگه: چرت نگو مومن! مگه كشكيه؟! خشايار ميگه: بابا من كه راضيم، ننه ام هم كه راضيه، فقط مونده شاه و دخترش!
    ———————-
    مهران مديري 2 تا دزد ميگيره زنگ ميزنه به 220
    ——————–
    طرف خيلي شاكي ميره ثبت‌احوال، ميگه: آقا اين اسم من خيلي ضایعه ، بايد حتماٌ عوضش كنم. كارمنده ازش ميپرسه، مگه اسمتون چيه؟ طرف ميگه: خشايارِ گهُ‌چهره ! كارمنده ميگه: آره خوب حق داريد، بايد حتماً عوضش كنيد. حالا چه اسمي ميخوايد بگذاريد؟ خشايار ميگه: خشايار ان‌چهره!
    ————————
    بهروز خالي بند پرتقال خوني ميخوره، ايدز ميگيره
    ————————
    -از خشايار ميپرسن: ميدوني USA مخفف چيه؟ ميگه: يوم‌الله سيزده آبان ! نــــــــــــــه غلام

    – بهروز خالي بند رفته بوده تماشاي مسابقه دو و ميداني، وسط مسابقه از بغليش ميپرسه: ببخشيد، اينا واسه چي دارن ميدون؟! يارو ميگه: براي اينكه به نفر اول جايزه ميدن. بهروز خالي بند يوخده فكر ميكنه، ميپرسه: پس بقيشون واسه چي دارن ميدون؟!
    ————————
    -بهروز خالي بند تصادف ميكنه، ملت علاف ميريزن دورش و شروع ميكنن نظر كارشناسي دادن. بالاخره بعد يك مدت افسر راهنمايي مياد، منتها اونقدر ملت هركدوم واسه خودشون چرت و پرت ميگفتن كه صداي افسره به جايي نميرسيده. بهروز خالي بند شاكي ميشه، داد ميزنه: ساكت.. ساكت… ديگه اينجا كسي جز جناب سروان حق گه خوردن نداره ها!
    —————–
    -بهروز خالي بند زنگ ميزنه فلسطين، ميبينه اشغاله!
    ——————-
    -آقا غلام دست ميذاره به برق فيوز مي پره ، فيوز رو ميزنن غلامه مي پره
    ——————-
    -بهروز خالي بند سوار آسانسور ميشه، ميبينه نوشته‌: ظرفيت 12 نفر. باخودش ميگه: عجب بدبختيه‌ها! حالا 11 نفر ديگه از كجا بيارم؟!
    ——————-
    -به اکبر عبدي ميگن دوست داری خشايار بميره ارثش به تو برسه ، اکبره ميگه نه ، دوست دارم بکشندش تا ديه هم بگيرم
    ———————
    -از آقای خياباني ميپرسن: به نظر شما اگه آمريكا افغانستان و عربستان رو بگيره، به كره و چين هم حمله كنه تكليف ايران چي ميشه؟ خيابانی ميگه: چي ميشه نداره كه، ايران ميره جام جهاني!
    ——————-
    -خشايار مستوفي داشته ميمرده ، ملت ريخته بودند دورش ببينند دم آخري چي ميگه ، خشايار ميگه به ارواح باباتون من همه نماز روزه هام را گرفتم فقط 60 سال واسم طهارت بگيرين !
    ———————————
    -از ناتاشا ميپرسن: چند تا بچه داري؟ 4 تا از انگشتاشو نشون ميده، ميگه: 3 تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اينا كه 4تاست؟ ناتاشا انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: اين بچة همسايمونه، ولي هميشه خونة ماست!
    ———————-
    – مامان بهروز داروخونه داشته، يك روز جلو در مغازه بزرگ مينويسه: سوسك كش جديد رسيد! خلاصه بعد يك مدت يك بابايي مياد تو ميگه: ببخشيد، جريان اين سوسك‌كش جديد چيه؟ اين خونة ما رو سوسك سر گرفته. ننه بهروز ميگه: اين دارو خيلي جديده و بازدهيش هم تضمينيه. شما اين دارو رو ميريزيد تو يك قطره چكون، بعد كشيك ميكشيد تا سوسكها رو بگيريد. هر سوسك رو كه گرفتيد، در روز سه نوبت (صبح و ظهر و شب) تو هر چشمش دو قطره ازين دارو ميچكونيد، بعد از يك مدت سوسكها كور ميشن و خودشون از گشنگي ميميرن! يارو كف ميكنه، ميگه: خوب آخه اگه سوسكها رو بگيريم كه همونجا درجا مي‌كشيمشون! طرف ما ميره تو فكر، بعد يك مدت ميگه: آره خوب، ازون راهم مِشه!
    ——————–
    یارو ميخواسته بره خواستگاري، ديرش شده بوده حواسش پرت ميشه شلوارش رو پشت و رو ميپوشه و با عجله ميدوه تو خيابون، يهو يك ماشين مياد ميزنه درازش ميكنه وسط خيابون. رانندهه مياد بالا سرش، ميگه: طوريت كه نشده؟ آبادانيه يك نگاه به سر تا پاش ميكنه، چشمش ميافته به شلوارش، ميگه: چي چيو طوري نشده، ولك زدي حسابي پيچوندي!
    —————-
    – ميخواستن بهروز خالي بند رو شكنجه روحي بدن، ميفرستنش تو يك اتاق گــرد، ميگن برو يك گوشه بشين!
    ———————-
    -يه بابائي تو يك شب برف و بوراني داشته از سر زمين برميگشته خونه، يهو ميبينه يكجا كوه ريزش كرده، يك قطار هم داره ازون دور مياد! خلاصه جنگي لباساشو درمياره و آتيش ميزنه، ميره اون جلو واميسته. رانندة قطاره هم كه آتيشو ميبينه ميزنه رو ترمز و قطار وا ميسته. همچين كه قطار واستاد، يارو يك نارنجك درمياره، ميندازه زير قطار، چهل پنجاه نفر آدم لت و پار ميشن! خلاصه يارو رو ميگيرن ميبيرن بازجويي، اونجا بازجوه بهش ميتوپه كه: مرتيكة خر! نه به اون لباس آتيش زدنت، نه به اون نارنجك انداختنت! آخه تو چه مرگت بود؟! طرف ميزنه زير گريه، ميگه: جناب سروان به خدا من از بچگي اين دهقان فداكار و حسين فهميده رو قاطي ميكردم!
    ——————–
    — طرف كليدش رو تو ماشين جا ميگذاره، تا بره كليد ساز بياره زن و بچش دو ساعت تو ماشين گير ميكنن!
    —————–
    -بعد از عمري داريوش مياد ايران، اجرا زنده ميگذاره تو استاديوم آزادي. خلاصه ديگه ملت داشتن خودشون رو خفه ميكردن، داريوش هم مياد خيلي حال بده، از ملت ميپرسه: چي ميخواين براتون بخونم؟ يك تركه ازون پشت داد ميزنه: اِبـــي بـخـــون.. اِبـــي بـخـون!
    ———————-
    -از ننه بهروز ميپرسن چندتا بچه داري؟ انگشت كوچيكشو نشون ميده، ميگه: هفت تا! ملت كف ميكنن، ميگن: بابا اين كه فقط يكيه! ميگه: آخه دادم mp3شون كردن!
    —————
    -غلام ميره مسابقه بيست سوالي، رفقاش از پشت‌ صحنه بهش ميرسونن كه: جواب خياره، فقط تو زود نگو كه ضايع شه. خلاصه مسابقه شروع ميشه، غلامه ميپرسه: تو جيب جا ميگيره؟ ميگن: نه. غلام ميگه: بابا اين عجب خيار گنده‌ايه!
    ————–
    -يه جوونه ميخواسته تو يك ادارة دولتي استخدام شه، ميبرنش گزينش. اونجا يارو ازش ميپرسه: شما وقتي ميخواين وارد مستراح شيد، با پاي راست وارد ميشيد يا با پاي چپ؟! طرف هول ميشه، ميگه: شما منو استخدام كنيد، من با سر وارد ميشم!
    ————————–
    -ماشين بهروز رو تو روز روشن، جلو چشماش ميدزدن، رفيقاش ميدون دنبال ماشينه و داد ميزنن: آاااي دزد! بگـــيـــرينش! يهو خشايار داد ميزنه: هيچ خودتونو ناراحت نكنيد.. هيچ غلطي نميتونه بكنه! رفيقاش واميستن، ميپرسن: چرا؟ خشي ميگه: من شمارشو برداشتم!
    ———————-
    -فولاد مي افته تو چاه، فاميلاش سند ميگذارن درش ميارن!
    ———————-
    -يه بابائي سوار هواپيما ميشه، ميشينه كنار دست يك پيرمرده. خلاصه سر صحبت باز ميشه و اين دوتا نسبتاٌ با هم رفيق ميشن. وسطاي راه، يك مهمون دار مياد از پيرمرده ميپرسه، پدر شما شكلات ميل داريد؟ پيرمرده ميگه: نه خيلي ممنون، من بواسير دارم. مهمون داره از طرف ميپرسه: شما چي؟ يارو مياد تريپ رفاقت بگذاره، ميگه: نه مرسي. اين رفيقمون بواسير داره، باهم باز ميکنيم ميخوريم!
    ———————-
    -شيخ پشم الدين کشکولي يه كارت تلفن ميخره، عجالتاً اول ميده پرسش كنن!
    ——————
    -يه پيرمرده و يه پيرزنه و يه پسره و يه دختره تو يه كوپه قطار با هم بودن،‌ قطار ميره تو تونل و همه جا تاريك ميشه،‌ يهو يه صداي ماچ و بعد هم يه صداي كشيده مياد! قطار از تونل مياد بيرون همه نشسته بودن سر جاشون. پيرزنه با خودش ميگه: عجب دختر متين و باحياييه! با اينكه جوونه و دلش ميخواد ولي به كسي راه نميده، تا يارو بوسيدش ، گذاشت زير گوشش! دختره با خودش ميگه: عجب پيرزنه نجيبيه! با اينكه سنش بالاست و كسي تحويلش نميگيره، بازم نميذاره كسي ازش سوء استفاده كنه. پيرمرده هم با خودش ميگه:‌ بابا عجب بدبختيه‌ها! يكي ديگه حالش رو ميكنه ما كشيده رو مي‌خوريم! پسره هم با خودش ميگه: چه حالي ميده آدم كف دستش رو ببوسه محكم بزنه تو گوش بغلي!
    ——————–
    -به يارو ميگن تا حالا موز خوردي؟ ميگه: آره ولك، همون كه هستش يك وجبه؟!
    —————-
    -سه تا پسره با هم كل گذاشته بودن، اولي ميگه: باباي من مهم‌ترين آدم مملكته. دوتاي ديگه ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ ميگه: باباي من رئيس‌جمهوره. هر قانوني كه بخواد گذاشته بشه رو بايد اول باباي من امضا كنه. دومي ميگه: برو بابا حال نداري. باباي من عمري پوز باباي تورو ميزنه! اوليه ميگه: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه : باباي من نماينده مجلسه.. تا باباي من راي نده، عمري قانوناي باباي تو تصويب نميشن. سومي برميگرده ميگه: باباهاي شما جلوي باباي من پشم هم نيستن! اون دو تا ميپرسن: مگه بابات چيكارس؟ پسره ميگه: باباي من پاسبونه… جلوي خيابون واميسته، پونصدتومن ميگيره، ميشاشه به قانون باباهاي هردوتون!
    ———————-
    -يه بچه مومني سنگ مينداخته تو صندوق صدقات، ازش ميپرسن: بابا اين چه كاريه ميكني؟! ميگه: ميخوام به انتفاضه كمك كنم!
    ———————–
    -ميخواستن الهي قمشه‌اي رو ترور كنند، تو سشوارش بمب ميگذارن!
    ——————–
    -به ملانصرالدين ميگن: ميدوني امام حسين كجا دفن شده؟ ميگه: نه. ميگن: كربلا. ميگه: اي خوشا به سعادتش!
    ——————————
    – یه نفر ميره زير ماشين، رفقاش با دمپايي و سنگ ميزنن درش ميارن!
    —————————-
    -يك شب تلويزيون فيلم سينمايي خانه كوچك رو گذاشته بوده، تو فيلم مرده به زنش ميگه: شب بخير لورا. يهو تو لرستان ملت همه تلويزيون رو خاموش ميكنند، ميرن ميخوابن!
    ————————-
    -دو نفر رفته بودن شكار، اولی از دور يك شير ميبينه، نشونه ميگيره ميزنه… تيرش خطا ميره و ميخوره به دم شيره. شيره هم شاكي ميشه، ميدوه طرفشون كه سرويسش كنه. اولی جنگي ميره بالاي درخت، ميبينه رفیقش همينجور اون پايين واستاده، بهش ميگه: بابا بيا بالا، الان مياد دهنتو سرويس ميكنه. یارو يك نگاهي بهش ميكنه، ميگه: برو گمشو ! مگه من زدم؟!
    ——————————
    -يه پشت کنکوري ادعاي پيغمبري ميكرده،رفيقاش بهش ميگن: بابا همينجوري كه نميشه! بايد بري چهل روز بشيني تو غار، تا از خدا برات وحي بياد. خلاصه جوونک ميره، دو روز بعد با دست و پاي شكسته و خوني مالي برميگرده! رفيقاش ميپرسن: چي شده؟! يارو ميگه: ما رفتيم تو غار، يهو جبرئيل با قطار اومد!
    ————————
    -يك بابايي داشته از سر كار برميگشته خونه، يهو ميبينه يك جمع عظيمي دارن تشييع جنازه ميكنند، منتها يجور عجيب غريبي: اول صف يك سري ملت دارن دو تا تابوت رو ميبرن، بعد يك يارو مرده با سگش راه ميره، بعد ازون هم يك صف 500 متري ملت دارن دنبالشون ميرن. يارو كف ميكنه، ميره پيش جناب سگ دار، ميگه: تسليت عرض ميكنم قربان، خيلي شرمندم… ميشه بگيد جريان چيه؟ يارو ميگه: والله تابوت جلوييه خانممه، پشتيش هم مادر خانومم… هردوشون رو ديشب اين سگم پاره پاره كرده! مرده ناراحت ميشه، همينجور شروع ميكنه پشت سر يارو راه رفتن، بعد از يك مدت برميگرده ميگه: ببخشيد من خيلي براتون متاسفم، ميدونم الانم وقت پرسيدن اينجور سوالا نيست، ولي ممكنه من يك شب سگ شما رو قرض بگيرم؟! مرده يك نگاهي بهش ميكنه، اشاره ميکنه به 500 متر جمعيتي پشت سر، ميگه: برو ته صف!
    ————————–
    -يه مشنگي يهو بي هـوا مياد تو اتاق ، خفه ميشه!
    ———————
    -بامشاد دنبال دزد ميكنه، از دزده جلو ميزنه!
    ———————–
    -آقا خشايار آتيش ميگيره ميميره فولاد در مغازش ميزنه به علت پدر سوختگي مغازه تعطيل است
    ——————————
    -بهروز ميره مسابقة قرائت قرآن، شلوار ورزشي ميپوشه!
    ——————–
    – خشايار فولاد رو ميگذاره دانشكده افسري، رفيقاش بهش ميگن: بابا اينكه درسش خوب بود، ميگذاشتي دكتري، مهندسي چيزي ميشد، خشي ميگه: آخه ميخوام وقتي درسش تموم شد باهم كلانتري باز كنيم!
    ———————–
    -ياسمن گل بانو صبح از در خونه مياد بيرون، ميبينه سر كوچه يك پوست موز افتاده، با خودش ميگه: اي داد بيداد، باز امروز قراره يك زميني بخوريم!
    ——————–
    -يارو سرش ميخوره به ميلة وسط اتوبوس، جا به جا ولو ميشه كف اتوبوس. بعد از چند لحظه، چشماشو باز ميكنه ميبينه ملتي كه واستادن بالا سرش ميله رو گرفتن، ميگه: ولش كنين ببينم چي ميگه!
    ———————–
    -دو نفر ميرن تهران يك فولكس قورباغه اي ميخرن، برميگردن طرف خونه . نزديكاي شهرشون يهو فولكسه خاموش ميشه، هركار ميكنن ديگه روشن نميشه. يكيشون برميگرده به اون يكي ميگه: برو نگاه كن ببين ماشين چه مرگش زده. طرف ميره درِ كاپوتو باز ميكنه، يك نگاه ميكنه با تعجب ميگه: اوه كريم ! بيا كه ماشين موتور ا! نداره! خلاصه اولي پياده ميشه مياد يك نگاه ميندازه، ميگه: برو از صندوق عقب ابزار بيار، خودم درستش ميكنم! خلاصه يارو ميره درِ صندوق عقب رو وا ميكنه، يهو داد ميزنه: اوه كريم ! بيا كه از تهران تا اينجا دنده عقب اومديم!
    —————————-
    -يه عاشقي از طبقه صدم يه ساختمون مي‌پره پايين، به طبقه پنجاهم كه ميرسه ميگه: خب الحمدالله تا اينجاش كه بخير گذشت!
    —————–
    -يه نديد بديد ميره واسه تلفن همراه ثبت نام ميكنه، بهش ميگن: تا سه ماه ديگه بهت تحويل ميديم. آقا با کلاسه هم رو كمربندش يه پرچم ميزنه : به زودي دراين مكان يك عدد موبايل افتتاح خواهد شد!
    ——————
    -سياه پوسته ميچوسه ، زنش تا يک هفته دوده پاک ميکرده
    —————–
    -بعد از سالها جعبه سياه تانكي كه حسين فهميده رفته بود زيرش رو پيدا ميكنن، توش آخرين جملات حسين ضبط شده بود كه ميگفته: «…حاجي جون مادرت هل نده،…ده حاجي هل نده! نامرد، اين همه نارجك چرا بهم بستي، يك وقت بلا ملا سرم مياد…. حــــــــاجـــــي!
    ————————
    -طرف با دو تا خيار در دست ميره توي يك بقالي، ميگه:حاج آقا خيارشور داري؟ بقاله ميگه: بله. طرف ميگه: پس ولك بي زحمت اين دوتا رو هم بشور!
    ——————————
    -يه خونه خرابي پكر و ناراحت نشسته بوده تو يك عرق فروشي و همين جور يك ساعت تمام داشته گيلاس عرقشو نگاه مي‌كرده. يارو جاهله با خودش ميگه بگذار يكم بخنديم، ميره جلوي طرف ، گيلاس عرقشو برميداره، يه نفس ميره بالا. يارو اول يك نگاه غمناك به جاهله ميكنه، بعد يهو ميزنه زير گريه! جاهله ناراحت ميشه:‌ميگه: بابا بيخيال،‌ شوخي كردم ! جون حاجي..اصلاً‌ الان يدونه مَشتي‌شو برات ميگيرم، مهمون من! يارو در حين هق هق ميگه: نه داداش، تقصير تو نيست. اصلاً‌ امروز بدترين روز زندگي منه! اولش صبح خواب موندم دير رسيدم سركار،‌ رئيسم هم بيرونم كرد! ‌بعد اومدم برگردم خونه، ‌ديدم ماشينم رو دزد برده! رفتم كلانتري، ‌گفتن كاريش نمي‌تونن بكنن…بعد تاكسي گرفتم رفتم خونه يهو ديدم كيف پولم رو گم كردم، ‌يارو راننده تاكسيه هرچي از دهنش درومد بارم كرد .. بعد رفتم تو خونه، ديدم خانم با سه تا از همسايه‌ها تو رختخوابن! آخر تصميم گرفتم خودمو بكشم، ‌كه يهو تو اومدي ليوان سمم رو تا ته خوردي!
    ———————
    -باباي فولاد ميميره، مجلس ختمش رفيقاش همه ميان بهش تسليت ميگن. فولاد خيلي احساساتي ميشه، ميگه: به خدا خيلي زحمت كشيدين تشريف آوردين، ‌شرمنده كردين… ايشالله ختم پدرتون جبران مي‌كنم!
    —————————
    -زنِ آپانديسش رو عمل كرده بوده، بعد از عمل شوهرش مياد ملاقاتش. منتها زنه هنوز خوب بهوش نيومده بوده و داشته زير لب هزيون مي‌گفته: احمق…بي‌شعور…عوضي! يك دكتري داشته از اتاق رد ميشده، ميگه: خوب به سلامتي مثل اينكه خانمتون به هوش اومده و داره باهاتون حرف ميزنه!
    —————————
    تو يكي از دهات ملت براي بار اول كيوي ميبينن، ميرن از ملاي ده ميپرسن اين چيه؟ ملاهه يكم ميره تو نخ كيويه، بعد ميگه: تخم مرغيش، كه تخم مرغه! ولي من نمي‌فهمم چرا موكتش كردن؟!
    —————————–
    -از پرسپوليسي ميپرسن بنفش چه رنگيه؟ ميگه: قرمز ديدي ؟! آبيش !
    —————————
    – يه مسئولي داشته راديو پيام گوش ميداده،‌ گزارشگره ميگفته: راه بهارستان به امام حسين بسته‌است، راه انقلاب هم به امام حسين بسته‌است… ‌طرف ميگه:‌ باشه بابا بستس كه بستس، ديگه چرا هي به امام حسين قسم ميخوري؟!
    ———————–
    -يه دانشمنده مثل من يه تيكه يخ گرفته بوده بالا، ‌داشته خيلي متفكرانه بهش نگاه مي‌كرده. رفيقش ازش ميپرسه: چيرو نگاه ميكني؟ طرف ميگه: ازش آب ميچيكه ولي معلوم نيست كجاش سوراخه!
    ———————-
    -به يکي ميگن يك معما بگو، ميگه اون چيه كه زمستونا خونه رو گرم ميكنه تابستونا بالاي درخته ؟! يارو هرچي فكر ميكنه جوابشو پيدا نميكنه، ميگه: نميدونم، حالا بگو چيه؟ همون يکي ميگه بخاري! يارو كف مي‌كنه، ميگه: باباجان بخاري زمستونا خونه رو گرم ميكنه ولي تابستونا چه جوري بالاي درخته ؟ باز هم همون يکي ميگه: بخاريِه خودمه دوست دارم بگذارمش بالاي درخت! اکـــــي
    ———————
    -یارو توي اتوبوس بین شهری نشسته بوده، ميره به راننده ميگه: آقاي راننده واسه كي داري رانندگي مي‌كني؟! اينا که همه خوابن!
    —————————
    -پسره زنگ ميزنه خونه دوست دخترش، باباي دختره گوشي رو ور ميداره. پسره ميگه: ببخشيد غزال خونست؟!‌ باباهه هم شاكي ميشه فحش خوار مادر رو ميكشه به پسره ! چند روز بعد دختره پسره رو تو خيابون ميبينه،‌ ميگه: ‌بابا چرا ضايع بازي در مياري؟! وقتي بابام ور ميداره، ‌يه چيزِ بي‌ربط سر هم كن بگو. پسره هم ميگه ‌باشه . دفعه بعد كه زنگ ميزنه، باز باباهه گوشي رو ور ميداره.‌ پسره هول ميشه، ميگه: ببخشيد اونجا ميدون انقلابه ؟! يارو ميگه: آره چي كار داشتي؟! ميگه: ببخشيد، غزال خانم هستن؟!
    ————————
    يك سال، يك ماه از محرم گذشته بوده ولي هنوز تو شهر صداي سينه‌زني ميومده. مردم ميرن پي ماجرا، ميبينن دسته دیوانه ها تو كوچه بن بست گير كرده
    ————————
    سيگاريه ميره لباس فروشي،‌ ميگه:‌ ببخشيد شلوار نخي داريد؟ يارو ميگه:‌بعله. طرف ميگه: بي‌زحمت دونخ بدين

  2. ba behtarin dorod ha blogfa ma ra mojrem shenakht ma raftim blogspot
    shad bashi va dandrost

    • واقعا تاسف باره . آخر معنی مجرم را هم فهمیدیم !!!!!!!!!!!!!!!!!دوست خوبم لطفا آدرس جدیدتان را بدهید . در ضمن بلاگفا جای خوبی برای یک وبلاگ نویس حرفه ای نیست .

  3. salam khaste nabashin dr.bad az modata koli khandidim az hamaton mamnon……behtarinha nasibeton she

  4. besyar mamnoon,isalla shad bashid:-)
    khande bar har darde bi darman davast:-)

    • Dr. Serdar دکتر سردار

      هومن عزیزم واقعا حق با شما است . بیشتر دردها ریشه عصبی دارد . وقتی اعصاب سر جایشان باشند دیگه دردی نیست . .

  5. با سلام به دوست عزیزم ،بعد از غیبتی طولانی با آدرس جدیدم در انتظارت هستم
    شاد و تندرست باشید
    شراره

  6. Dr. Serdar دکتر سردار

    دکتر با ذوق عزیز خوشحالم کردین اما ادرس جدیدتان رو نگذاشتین .

  7. از اینکه برای لحظاتی لبخند را بر روی لبهایمان نشاندید ممنون

  8. خیلی با نمک بودن…مرسی…کلی خندیدم…

  9. با درود فراوان اقای دکتر اگه لطف کنین در مورد استئوژنز ایمپرفکتا هم مطلبی بذارین ممنون میشم اگه وقت نکردین چند تا منبع معتبر بگین خودم دنبالش میگردم شرمنده.
    شاد و خرم باشین

  10. dr kotah kardam chand matlabe akharetono nakhonde bodam dashtam matalebe akhiro mikhondam didam mozoe ro ke mikhastam hast sharmande .na inke hich kodom az matalebe akharo nakhonda basham vagt mikardam baziha ro khondam……lahazate khobe dashte bashin

  11. چئندان کیپ اتدیم اوزاق یاشانگ .

  12. سلام
    دلتون همیشه شاد

  13. بروزم دوست عزیز
    شراره

  14. سلام دکتر جان چقدر لطیفه های زیبا!
    تازه از شیفت برگشتم با خوندن این لطیفه ها خستگی از تنم بیرون اومد
    ممنون
    مریضه داشته میمرده به پرستارش میگه بعد از مرگ من به همه بگو بیمار ایدز داشت ، پرستارش میگه : واسه چی ؟ میگه : هم مریضیه باکلاسیه هم کسی به خواستگاری زنم نمیاد

    مریضه مرده بود . پزشک قانونی از شاهد میپرسه : چي شد مرد ؟ شاهد ميگه داشته شير مي‌خورده ! پزشک قانونی ميپرسه : شيرش فاسد بود ؟ ميگه نه بابا ، گاوه يهو رویش نشسته

    در زایشگاه مرغها ، یه روز سه تا خانوم مرغه به هم میرسن اولی میگه چه روزگاری شده ، دیشب تو کیف دخترم یه عکس جوجه خروس پیدا کردم ….. دومی ميگه این که چیزی نیست یه روز دیدم دخترم تو خیابون داره با یه خروسه ميگه و ميخنده …. سومی ميگه اینها که چیزی نیست من دیشب تو کیف دخترم یه تخم مرغ پیدا کردم .

    من که از این لطیفه ها خیلی خوشم اومد مخصوصا این لطیفه ی تخصصی ماماها

  15. سلام دکتر ؛بسیار شاد شدم ؛ مرسی…. سایت شما رو به همکارانم در ساوه معرفی کردم, انشاا… که همیشه موفق و تندرست باشید.

  16. سلام عزیزم اگه امکانش هست لطف کنید راجع به آبسه ریه و درمان آن ,مقاله های جدید رو بذارین, در ضمن جوک ها هم باحال بود,سپاس

  17. مرسي از لطفتون دكتر. بينهايت دوستون دارم

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: