سالروز تولد شاعر ، استاد سخن و بنیان گذار ادبیات کلاسیک ترکمن «مختومقلی فراغی» گرامی باد

بي‌گمان مختومقلي فراغي يكي از چند شاعر سرآمد ترك است؛ او چونان پيامبري برانگيخته شد و حديث عشق در گوش جان‌ها خواند و دلسوزانه و مشفقانه و عاشقانه به راهنمايي قوم خويش پرداخت و ديري است كه رخ در حجاب خاك كشيده‌ است اما يادگار با وقارش چون آفتاب هنوز بر گنبد دوّار مي‌درخشد.
صداقتي ستودني در سروده‌هاي او است كه به سادگي انسان را با خويش هم ‌دل مي‌كند و اين صداقت و توفيق ريشه در باوري دارد كه او به حرف‌هاي خود داشت. او رسالت خويش را در قالب شعر به شيواترين وجه ادا كرد.
مختومقلي، هيچ پادشاهي را مدح نكرده‌ است اما ذم چرا ! او با چنان شهامتي «فتّاح» را اندرز مي‌دهد كه گويي هيچ از جانب پادشاه او را تهديد نمي‌كند و ترسي از اريكه‌ي قدرت در دل او نيست. اما مختومقلي قوم خويش را ستوده است، طبيعت بكر تركمن‌صحرا و گرگان را وصف كرده است و به ستايش خدا و رسول و اولياي او پرداخته است و اين به خاطر آزادگي او است.
مختومقلي هرگز دامن لب به ساغر زرّين مي‌ نيالود اما بوسه بر جام بلورين عشق زد و از نخستين عشق پاك خود به «منگلي» تا واپسين عشق خود به حضرت دوست صادق ماند و در اين راه از بسيار چيزها چشم پوشيد و حتي از رسوايي در راه عشق نهراسيد و با شيدايي تمام به دستانسرايي محبوب پرداخت. از اين رو مختومقلي ماندگار و ستودني است.
ما از مختومقلي بتي بي‌روح‌وجان در تاقچه خيال خويش نمي‌سازيم؛ مختومقلي حقيقتي زنده و جاويد و جاري در زندگي روز‌مرّه‌ي ما است. او از ميان مردم بر‌آمد و با مردم خويش زيست و با درد و غم و شادي آن‌ها در‌آميخت و در نهايت در دل يك قوم نجيب و حق‌دوست به ابديت پيوست و سندي پرارج از فرهنگ درخشان تركان تركمن را به دست آنان سپرد تا هميشه‌ي تاريخ پايا و پويا و جاودان بمانند. مختومقلي، حنجره‌ي سرخ، سبز و سپيد تركمن است كه خويشتن را سرود و چونان آيينه‌اي است كه تركمنان زيبا در آن به تماشاي خويش مي‌نشينند و چونان بهشتي است كه گاه دلتنگي شاخه‌اي از آن برچيده و مي‌بويند و عطر پاكي و زلالي و زيبايي در جانشان مي‌دود و با ياد خويش شاد و شاداب مي‌شوند و آفتاب عشق و در آنان مي‌دمد. مختومقلي بتي بي‌روح و جان در تاريخچه‌ي خيال ما نيست او حقيقتي زنده و جاويد و جاري در روح زندگي ما است.

برگرفته از وبلاگ : مختومقلي فراغي 

Magtymguly

جهت دیوان مختومقلی به زبان ترکمنی به این تصویر کلیک کنید

Posted on مه 16, 2010, in کل مطالب. Bookmark the permalink. 18 دیدگاه.

  1. اصل شعر: آیریلدیم

    بلبلم‌، آهي‌-زار چكيپ‌

    تازه‌ گلزاردان‌ آيريلديم‌

    گوزدن‌ قانلي‌ ياشيم‌ دوكوپ‌

    اول‌ سوور ياردان‌ آيريلديم‌

    يارا ياراشار سرمه‌چه‌

    صفاتين‌ سويلارم‌ آنچا

    لبي‌ شكر، آغزي‌ غنچه‌

    زلفي‌ قارادان‌ آيريلديم‌

    شيرين‌ جاندا يوقدور ط‌اقت‌

    جبري‌ آنينگ‌ جانا راحت‌

    قاشلاري‌ فتنه‌يي‌-آفت‌

    چشمي‌ خونخواردان‌ آيريلديم‌

    آيريلديم‌ غنچه‌ گليمدن‌

    سياه‌ ساچي‌ سنبليمدن‌

    خوش‌ آوازلي‌ بلبليمدن‌

    شيرين‌ گفتاردان‌ آيريلديم‌

    دالي‌ كونگلوم‌ آرزيماني‌

    كلي‌ گوزللرينگ‌ خاني‌

    سكيز جنتينگ‌ بوستاني‌

    باغچالي‌ باردان‌ آيريلديم‌

    ايللري‌ بار دينگلي‌-دينگلي‌

    ساويق‌ سوولي‌،تر اولنگلي‌

    ايلي‌ – گوكلنگ‌، آدي‌ منگلي‌

    نازلي‌ دلداردان‌ آيريلديم‌

    مختومقلي‌ عاشق‌ مستان‌

    باغلاديم‌ شانينا دستان‌

    منزلگاهي‌ باغ‌ و بوستان‌

    آلمالي‌ ناردان‌ آيريلديم‌

    ترجمه: جدا افتاده ام

    بلبلی نالان و زار، لبریز آهم در فراغ

    اینک از آن تازه گلزارم، جدا افتاده ام

    دیده می بارد کنون از اشک و خون

    از نگارم، نازنین یارم، جدا افتاده ام

    خوش میاید نازنینم، سرمه بر آن دیدگان

    دلنشین باشد صفاتش، عاشقم بر لطفتان

    چون شکر شیرین لبان، چون غنچه ای باشد دهان

    از سیه زلف شب تارم، جدا افتاده ام

    جان شیرین را نمانده، طاقتم

    جور او باشد به من، آرام جان و راحتم

    فتنه ابروی او، بر جان من شد آفتم

    از نگار دیده خونخوارم، جدا افتاده ام

    من جدا افتاده ام از غنچه آن نوگلم

    از سیه گیسوی، از آن سنبلم

    نغمه خوان، خوش چهچهه، آن بلبلم

    اینک از شیرین گفتارم، جدا افتاده ام

    این دل دیوانه عرضش را نکرد با او بیان

    بر تمام ماهرویان باشد او سلطان و خان

    یار من در هشت جنت، باشد همچون بوستان

    ای دریغ، از باغ و بستانم، چمنزارم، جدا افتاده ام

    بر بلندی، سربلند ایلش، بسی دارد منار

    چشمه سار، آبی خنک، سرسبز و خرم، دشتتزار

    ایل او گوگلان باشد، منگلی باشد نام یار

    ای دریغ، از ناز دلدارم، جدا افتاده ام

    مست عشق مختومقلی، از بهر یار دلستان

    مینویسم شرح وصفش را، کنون در داستان

    یار من منزلگهش باشد، به باغ و بوستان

    زان چو سیب خوش بو، و چون نارم جدا افتاده ام
    منبع : http://saira.blogfa.com/

  2. اصل شعر: ساتاشدیم

    سحر وقتي‌ سيران‌ اديپ‌ گزركام‌

    عجب‌ منزل‌، عجب‌ جايه‌ ساتاشديم‌

    اوغريم‌ بيلماي‌، يولدان‌ – يولا آزارقام‌

    خوب‌ مكانا، خوب‌ سرايه‌ ساتاشديم‌

    اوستاسيز ايشله‌نن‌، كيريش‌سيز قاتيلان‌

    قيمات‌سيز ساتيلان‌، ال‌سيز توتولان‌

    قول‌ دگماي‌ چكيلن‌، اوق‌سيز آتيلان‌

    چله‌سيز قورولان‌ يايه‌ ساتاشديم‌

    نيجه‌ دوست‌لار بيلن‌ سيرانده‌ اكن‌

    خاط‌اردان‌ آزاشديم‌، كرون‌ده‌ اكن‌

    جاندان‌ اميد اوزوب‌، حيرانده‌ اكن‌

    ييلديزدان‌ يول‌ ياساب‌، آيه‌ ساتاشديم‌

    كونگلوم‌ گيتدي‌ دوست‌لار ايچن‌ شربت‌ده‌

    اولار يوز صفاده‌، من‌ مونگ‌ حسرت‌ده‌

    آيريليپ‌ – نالاده‌، قالديم‌ غربت‌ده‌

    چشمه‌دن‌ سوو ايستاب‌، چايه‌ ساتاشديم‌

    نه‌ تنده‌ قوات‌ بار، نه‌ ايچده‌ جان‌ بار

    بو ايشده‌ نه‌ سود بار، بيلمن‌، زيان‌ بار

    نه‌ حساب‌، نه‌ حسيب‌، نه‌ بللي‌ سان‌ بار

    كيشي‌ بيلمز، نه‌ سودايه‌ ساتاشديم‌

    باشه‌ باغلاپ‌ ديوانه‌ليق‌ كمنديم‌

    سگره‌ديپ‌ يتيشديم‌ عشقه‌ سمنديم‌

    آل‌ شرابه‌ ال‌ اوزاتديم‌، امنديم‌

    دوروسين‌ ايچميش‌لر، لايه‌ ساتاشديم‌

    مختومقلي‌ دييرلر منينگ‌ آديمي‌

    عالم‌ الين‌ چويار، گورسه‌ اوديمي‌

    اي‌، يارانلار، كيمه‌ دييم‌ داديمي‌

    باشيم‌ چيقماز، نه‌ غوغايه‌ ساتاشديم‌

    ترجمه: یافتم

    در میان گردش و، سیر و سفر، صبح سحر

    خوش، عجب جایی، عجب زیبا سرایی یافتم

    راه را گم کرده بودم، دربدر در جستجوی راه خویش

    خوش عجب منزلسرا، خوش جایگاهی یافتم.

    آن سرا بی دست معمار ساخته، افراشته

    گر شوی آن را خریدار، قیمتش را، بی بها پرداخته

    بی حضور تیر و دست، از آن کمانش تیر را، انداخته

    هر زمان آماده، بی چله کمانی یافتم

    در میان سیر و گردش با شماری چند از آن از دوستان

    ناگهان دیدم جدا افتاده ام از کاروان

    گیج و حیران ناامید از حفظ جان

    با ستاره راه میپیمودم و، ناگاه ماهی یافتم

    در هوس بودم، چو دیدم دوستان خوردند شراب

    دوستان گرم صفا بودند، هزاران بار من، در حسرت و شوق و عذاب

    تا جدا گشتم، شدم نالان، کنون من مانده ام با درد غربت در سراب

    چشمه جویان تشنه لب، دریای نابی یافتم

    در تنم ناماند قوت، در تنم ناماند جان

    در عجب بودم مرا باشد چه بهره، یا زیان

    کار من اکنون نیاید در حساب ،معلوم نیست باشد حسابش بر چه سان

    هیچ کس سر در نیاورد، من چه سودا و خیالی یافتم

    عاقبت دیوانگی بر گردن من شد کمند

    تا رسم بر عشق خود من تاختم با این سمند

    مست و در اوج هوس، من دست سوی آن شراب سرخ و عنابی نموده ام بلند

    نوش کردند از دلش، خالص ترین شهد و شراب، گرچه بظاهر پست و آلوده، شرابی یافتم

    بشنوید ای دوستان، مختومقلی شد نام من

    عالمی سوزد چو بیند آتش این سوز بی فرجام من

    من ندانم بشنود آبا کسی این داد من، آلام من

    تا فتادم اندر این غوغا گریزی بهر من نیست، کی رهایی یافتم
    منبع : http://saira.blogfa.com/

  3. اصل شعر:

    بريانه‌ بولدوم‌ ايمدي‌

    عشق‌ آتشينه‌ دوشدوم‌، پروانه‌ بولدوم‌ ايمدي‌

    شوقينگ‌ كوزينه‌ كويدوم‌، بريانه‌ بولدوم‌ ايمدي‌

    جسميم‌ كبابه‌ دوندي‌، گريانه‌ بولدوم‌ ايمدي‌

    گنج‌ ايسته‌ين‌لر گلينگ‌، ويرانه‌ بولدوم‌ ايمدي‌

    آيريلديم‌ اغيارلاردان‌، بيگانه‌ بولدوم‌ ايمدي‌

    چيقارديم‌ باشدان‌ ايمدي‌، دنيا هواسين‌ مط‌لق‌

    نه‌ فرشه‌ آياق‌ باسدينگ‌، دولان‌، بير اوزينگه‌ باق‌

    كول‌ بولوپ‌، يل‌گه‌ ساوريل‌، اول‌ گذره‌ جانينگ‌ ياق‌

    لازم‌ اولدي‌ اوقيماق‌، «انا الحق‌» و «من‌ الحق‌»

    مي‌ ايچيپ‌ ميخانه‌دان‌، مستانا بولدوم‌ ايمدي‌

    دنيا مندن‌ هزل‌ اتمز، من‌ هم‌ بهره‌ آلماز من‌

    اودوم‌ اوتگور درديم‌ چوخ‌، خوش‌ وقت‌ اولوپ‌ گولمز من‌

    آغير بها عالمني‌، آلتي‌ پولا آلماز من‌

    دوست‌ قايسي‌، دوشمان‌ قايسي‌، فرقين‌ اده‌ بيلمز من‌

    هيچ‌ كيمسه‌ آنگماز حاليم‌، عيانه‌ بولدوم‌ ايمدي‌

    بير مقامه‌ دوش‌ بولدوم‌، فكر آندا فكره‌ باتدي‌

    جان‌ آندا جاندان‌ بولدي‌، اسسيندن‌ گيديپ‌ ياتدي‌

    جسد يولدا يوق‌ اوتدي‌، كونگول‌ اوزون‌ اونوتدي‌

    عشق‌ قوشون‌ ييغيب‌ گليپ‌، عقل‌ ملكين‌ داغيتدي‌

    تالانه‌ برليپ‌ عقليم‌، ديوانه‌ بولدوم‌ ايمدي‌

    مختومقلي‌، هر زمان‌ نيله‌يين‌ اولماي‌ گريان‌

    فكر لايينا باتديم‌، چيقا بيلمز من‌ بير يان‌

    گووره‌ خراب‌، تن‌ تراب‌، كونگلوم‌نينگ‌ شهري‌ ويران‌

    جان‌، جسد، ديل‌ عقلدان‌، آيريليپ‌ قالديم‌ عريان‌

    ايش‌ گلدي‌ باشا دوشدي‌، مردانه‌ بولدوم‌ ايمدي

    ترجمه شعر:

    همچو پروانه کنون

    مبتلا گشتم به درد آتش عشق، همچو پروانه، کنون

    سوختم از جان و دل، در اخگر آن اشتیاق و عشق جانانه، کنون

    جسم و دل بریان گشت و، من شدم گریان و در ناله، کنون

    طالبان گنج پیش آیید، منم مخروب و ویرانه، کنون

    دور گشتم ز آشنایان و، شدم من همچو بیگانه کنون

    در تب عشقم، هوای این جهان بیرون نمایم من ز سر

    پا نهادی در چه راهی، باز گرد و، یک دمی بر خویشتن بنگر دگر

    تا شوی ناب، در رهش جانت بسوز، بر باد ده خاکسترش را، سربسر

    هم «اناالحق» هم «من الحق» لازم امد گفته گردد زین شرر

    می چو نوشیدم شدم، من مست میخانه کنون

    دور این دنیا نباشد خوش ز من، من هم نباشم خوش از او

    آتشم سوزنده است و، درد من جانسوز، نباشم خوش دمی یا خنده رو

    با تمام ارزشش، پیشم نیارزد این جهان، حتی دو دینارش بگو

    من ندانستم چه فرق دشمن و، یک دوست یک رنگ و رو

    هیچ کس دردم نفهمیده، چو گشتم عاشق و واله کنون

    جایگاهی یافتم، غرق تفکر شد تفکر در چنین والا مکان

    جان ز جان آمد پدید و، گشت بی هوش آن زمان

    کالبد گم کرد خود را، دل زیادش برد خویشش، بی گمان

    عشق لشکر ها کشید و، فتح کرده ملک عقل عاقلان

    عقل خود دادم به تاراج و، شدم مجنون و دیوانه کنون

    نک نماندت چاره ای مختومقلی، جز اینکه باشی زار و گریان

    اوفتادم اندر این مرداب فکر، هرگز نیابم من رهایی، هیچ سان

    تن خراب، جسمم تراب، وین شهر قلبم گشت ویران

    جان جدا از کالبد شد، هم شدم از عقل و هوش خویش عریان

    در چنین سودای عشق افتادم و، ماندم در این من، مرد و مردانه کنون
    منبع : http://saira.blogfa.com/

  4. یار سندن

    بلبل لری یسیر ادن گل خندان

    یا رب خبر بلرین می، یار سندن!

    یدی اقلیم مانگا گورونر زندان

    یا رب خبر بلرین می، یار سندن!

    اسفندیار روئین، تن رستم زالیندا

    شام، نجف ده، مکه، دمشق ایلنده

    ارض قارص دا، کربلانینگ چولونده

    یا رب خبر بیلرین می، یار سندن

    شراب ایچیب، سرخوشبولوپ، سگره سم

    غنیم جانین قییم- قییم دوغراسم

    گوراوغلی دک، داغدان داغا اوغراسام

    یا رب خبر بلرین می، یار سندن!

    بیر گل قوقار گوزل یارنگ باغیندا

    بلبل هجوم ایلار سول و ساغیندا

    بیت الله نینگ، صفا-مروه، داغیندا

    یا رب خبر بلرین می، یار سندن!

    شیخ صنعان دی اوزین قایغا اولانسام

    شبلی کیمین توز-توپراغا بولانسام

    کعبا باریب، یدی کرت دولانسام

    یا رب خبر بلرین می، یار سندن!

    یوسف کیپی زندان ایچره آغلاسام

    جرجیس کیپی جان یولوندا چاغلاسام

    یونس کیپی حقا قوللوق باغلاسام

    یا رب خبر بلرین می، یار سندن!

    دعا قیلیپ، الیم گوگه قالدیرسام

    گل فر خار دک قیزیل منگزیم سولدورسام

    قوپوز آلیپ، بییک نعره چالدیرسام

    یا رب خبر بلرین می، یار سندن!

    عیسی کیپی خلوت توتسام سمادا

    ادریس کیپی قوللوق اتسم زیاده

    خضر، الیاس کیپی گیرسم ظلمانا

    یا رب خبر بلرین می، یار سندن!

    مختومقلی، عاشقلارینگ مستینده

    نرگس گوزی حیران ادر دوستونا

    یدی یرده، دوقوز فلک اوستونده

    یا رب خبر بلرین می، یار سندن!

    ترجمه شعر: از نگار من

    این گل خندان که بلبلها اسیرش گشته اند

    یا ربم آیا رسانی، از نگار من خبر

    عرصه های هفت اقلیم، همچو زندان گشته اند

    یا ربم آیا رسانی، از نگار من خبر

    در دیار رستم زال است، یا اسفندیار

    در نجف، یا شام، مکه، یا دمشق، بوده ست یار

    در قرص یا کربلا، آیا گزیده او، دیار

    یا ربم آیا رسانی، از نگار من خبر

    گر زعشقش مستم و، عشقش شراب است و شکر

    دشمنانش را نمایم قطعه قطعه سربسر

    همچو کور اوغلو نمایم، کوه به کوه عزم سفر

    یا ربم آیا رسانی، از نگار من خبر

    تک گلی خوشبوست یارم، اندرین بستان سرا

    از چپ و راست میکشاند بلبل نغمه سرا

    یا که در بیت خداست یا مروه یا اندر صفا؟

    یا ربم آیا رسانی، از نگار من خبر

    گر که من چون شیخ صنعان، غرق در غم ها گشته ام

    چون شبلی خاک آلودی به صحرا گشته ام

    کعبه رفتم، دور کعبه هفت دور را گشته ام

    یا ربم آیا رسانی، از نگار من خبر

    گر که همچون یوسف اندر بند من زاری کنم

    همچو جرجیس، دائما من مرگ و بیداری کنم

    همچو یونس خدمت درگاه یزدانی کنم

    یا ربم آیا رسانی، از نگار من خبر

    دستها را گر برآرم من دعا از جان کنم

    همچو پژمرده گلی، رنگ از رخ خود میبرم

    در طلب گر من نمایم بانگ از جان و دلم

    یا ربم آیا رسانی، از نگار من خبر

    گر که چون عیسی گزینم خلوتی من در سما

    همچو ادریس خدمتش کردم چو با صدق و صفا

    همچو خضر الیاس گردم وارد ظلمت سرا

    یا ربم آیا رسانی، از نگار من خبر

    عاشقان مست را مختومقلی از او بگو

    دوست را حیران نماید نرگس چشمان او

    گشته ام من هفت اقلیم نه فلک را مو به مو

    یا ربم آیا رسانی از نگار من خبر

    یا ربم از آن نگار من رسان بر من خبر
    منبع : http://saira.blogfa.com/

  5. اصل شعر: سن فتاح

    ایران، توران، بو گون، قولنگ آستندا

    سورگون ایمدی بو دورانی، سن فتاح

    کلی ترکمن اوینار چولنگ اوستوندا

    دوکمه بلگیل ناحق قانیر، سن فتاح

    بو گون شاه سن، ارته گدا بولور سن

    ایلدن، گوندان، مالدان، جدا بولور سن

    بیر گون جانینگ چیقیب، فدا بولور سن

    قازانارسن چوخ گناه نی، سن فتاح

    گوزوم یتر، بیلسنگ، باشیم آلارسن

    یاکونده لاپ منی چایا سالارسن

    من حق دیدیم، سن چوخ گناه قیلارسن

    بو آلیشینگ بیرله جانی، سن فتاح

    سن ترکمنینگ ایلین گونین سولدوردینگ

    قانلار دوکوپ، گوزل یوردوم دولدوردینگ

    شهید بولانلارینگ سرین قالدیردینگ

    اونودار سن تخت کانی سن فتاح

    خلقینگ اوجی چوخ دور، اقبالینگ یامان

    تختینگ سینار، دیمه قالار من آمان

    یا اولرسن، یا زندان سن، بی گمان

    چونکی زهر قیلدینگ نانی، سن فتاح

    فرمانینگدان، تالانگ دوشدی ایل لره

    قول اوردینگ سن، ناحق گوزده سیل لره

    قیرق قامچی دان بویردینگ نازک بیل لره

    دریا اتدینگ گوزده سیلی، سن فتاح

    آییردینگ آتادان، انه، قارداشدان

    قول بیرله آیاقدان، ساقالدان، ساچدان

    دنداندان، زباندان، عقلدان، هوشدان

    زندان اتدینگ بو جهانی، سن فتاح

    آییردینگ، آغلایپ قالدی یارلارمیز

    فلکه یتندیر توتان زارلارمیز

    آداملار آسیلغی دوریار دارلارمیز

    یوزدان توتدینگ بیل قصابی سن فتاح

    فراغی دیر آیدیپ درده یانمالی

    قان یودوپ ظالم فتاح قانمالی

    دیری اوزوم لیکن اولی سانمالی

    آنگسا اولدیر بو دستانی اول فتاح

    *~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~*~

    ترجمه شعر: فتاح تو

    این زمان، ایران و توران دست توست

    کامرانی کن هنوز، فتاح تو

    مردمان ترکمن در دشت و صحرا ساکنند

    خونشان را اینچنین ناحق، نریز فتاح تو

    پادشاه این زمانی، لیک فردایی رسد، گردی تو همچون یک گدا

    از کسانت، مردمت، از ثروتت، گردی جدا

    یادت آور روز مرگی که، بمیری و، تو هم گردی فدا

    باز گیرد این گناهانت فزونی، روز به روز، فتاح تو

    نیک میدانم چو آگه گردی از شعرم، مرا گردن زنی

    یا که در بندم کنی، یا در سیه چال افکنی

    لیک گویم حرف حق را، تا به کی جرم و جنایت را، چنین دامن زنی

    اینچنین با خصلت جلادیت، گشتی گنه کار، خونریز، فتاح تو

    بهترین گلهای خلق ترکمن پژمرده کردی

    ریختی خون و، دیار سبز و زیبایم، به خون، آغشته کردی

    سر بریدی از شهیدان عزیز و، بر فراز نیزه کردی

    روزی از دستت دهی این تاج و تخت را، آن زمان هرگز نخواهی یافت هیچ راه گریز، فتاح تو

    در صفوف بیشماری گرد گشته اند مردم، این زمان

    تاج و تختت سرنگون گردد، نمانی در امان

    یا شوی زندانی و، یا کشته گردی، بی گمان

    چون که زهرآلود کردی بهر مردم، نان روز، فتاح تو

    گشته تاراج و چپاول خلق من، با امر تو

    اشکها از دیده ها جاری شده، از جبر تو

    تازیانه بر بدنهای نحیف آمد فرو، از قهر تو

    پس ببین دریایی از این چشمهای اشک ریز، فتاح تو

    از برادر، از پدر، از مادرم، کردی سوا

    دست و پاها بسته ای، هرگز نتابی، هیچ فردی را، تو آزاد و رها

    مینمایی خلق را، از فکر و اندیشه جدا

    کرده ای مانند زندان این جهان و عرصه نیز، فتاح تو

    چون جدا کردی تو یاران، کرده ای گریان، عزیز و یار را

    پس شنید از ما فلک هم، این صدای شیون و این گریه های زار را

    بهر اعدامم به پا کردی تو چوب دار را

    گرد کرده ای به دورت، فوج فوج جلادهای خونریز، فتاح تو

    ناله ها کن ای فراغی، ناله باید، چون شویم با این همه غم، رو به رو

    این همه خون ریخته فتاح، چون با خون شود سیراب او

    زنده ام یا مرده من؟ گر زنده ام، پس فرق این نوع زندگی با مرگ، کو

    گر بدانی میکشی من را، بگیری زود این جان عزیز، فتاح تو
    منبع : http://saira.blogfa.com/

  6. ترجمه شعر اول: درد عشق

    اصل شعر:بو دردی

    كشت‌ ايله‌ديم‌، گزديم‌ عشقينگ‌ داغيندا

    نه‌ بلادير، كيمسه‌ چكر بو دردي‌

    عشق‌ داغين‌ آسديلار گوگونگ‌ بوينوندا

    گوك‌ تيتره‌ييپ‌، چكه‌ بيلمز بو دردي‌

    عشق‌ اثر اتمه‌سه‌، يانماز چراغلار

    عشقه‌دوشسه‌، قوشلار انگرار، قورت‌ آغلار

    اگيلر هيباتلي‌، قواتلي‌ داغلار

    داشلار اريپ‌، چكه‌ بيلمز بو دردي‌

    كيمدير عشقينگ‌ يوكون‌ چكن‌ مردانا

    فلك‌ گوردي‌، قورقوپ‌ دوشدي‌ گردانا

    زمين‌ جنبش‌ ايلاپ‌، گلدي‌ لرزانا

    چول‌لر، دوزلر چكه‌ بيلمز بو دردي‌

    بهشت‌ قاچيپ‌ چيقميش‌ عرشينگ‌اويونه‌

    تاموغ‌ قورقوپ‌، اينميش‌ يرينگ‌ تيينه‌

    قاچدي‌ دريا، آدم‌ آلدي‌ بويونا

    دورت‌ يوز ييللاپ‌ چكه‌ بيلمز بو دردي‌

    مختومقلي‌، چكسنگ‌ دردي‌ – دوگوندن‌

    عاصي‌ بولوپ‌، شكايت‌ اتمه‌ بو گوندن‌

    بو اولمك‌، آيريلماق‌ قاليپدير اونگدن‌

    پدر بيزه‌ ميراث‌ قويموش‌ بو دردي‌

    ترجمه:درد عشق

    در وادی عشق گشتم و سیر و سیاحت بنمودم و تامل

    این عشق بلائیست که نازل چو شود، کیست کند تاب و تحمل

    بر دوش سپهر چون نهادند و به عشقش بنمودند تکفل

    بر لرزه بیفتاد سپهر و نتوانست پذیرد درد عشق

    از عشق چو آکنده نگردد ز چراغ نور نیاید

    گر در ره عشق افتد، گریان بشود گرگ و، ز مرغ ناله برآید

    آن کوه بلند، هم بریزد به هم و، قدرت و هیبتش نپاید

    تابش نبود سنگ و شود ذوب چو گیرد درد عشق

    کیست مردانه به دوشش بکشد گر به ره عشق بیفتاد

    فلک از ترس پذیرش دوران کرد و به آن گردش تن داد

    از ترس زمین لرزه بکرد و، به تنش زلزله افتاد

    هم پهنه صحرا نتواند که پذیرد درد عشق

    فردوس برین گشت گریزان، بر عرشش منزل شد

    دوزخ به گریز آمد و بر عمق زمین، او نازل شد

    دریا برمید بالاخره، حضرت آدم حامل شد

    تا ۴قرن تاب نیاورد پذیرد درد عشق

    هرگز مشو مختومقلی از عشق تو شاکی

    هم ناله نکن ز روزگار و مشو عاصی

    بوده ست ز ایام قدیم ناله ز مرگ و، زفراق و ز جدایی

    میراث پدر را بگرفته ست، هر آن کس که بگیرد درد عشق
    منبع : http://saira.blogfa.com/

  7. ترجمه شعر دوم: نمایی آرزو

    اصل شعر:دوراسنگ گلر

    گوزل‌ باردير، گوزل‌لردن‌ زياده‌

    آنينگ‌ خذمتينده‌ دوراسينگ‌ گلر

    ادب‌لي‌، اركان‌لي‌، ملايم‌زاده‌

    تا اولينچانگ‌ بيله‌ یوراسنگ گلر‌

    گوزل‌ باردير، اوزين‌ بويلي‌، آلقيمي

    قارانگقي‌ گيجه‌ده‌ دوشر يالقيمي‌

    سوزله‌گن‌ سوزلري‌ مثلی بال کیمی

    يانگاغيندان‌ بوسه‌ آلاسينگ‌ گلر

    گوزل‌ باردير، گونده‌-گونده‌ گورمه‌لي

    شول‌ گوزلينگ‌ سياه‌ زلفينگ‌ اورمه‌لي‌

    دوكوپ‌، خزينه‌نينگ‌ زرين‌ برمه‌لي

    آنينگ‌ سوداسيندا بولاسينگ‌ گلر

    گوزل‌ باردير، آق‌ كاغذ دك‌ بيله‌گي

    جان‌ ايچينده‌ بيله‌ بولار يوره‌گي‌

    شيله‌ گوزل‌ مرد ييگيدينگ‌ گره‌گي

    نه‌ حاجت‌ ايسته‌سه‌، بره‌سينگ‌ گلر

    مختومقلي‌، سين‌ گرك‌ دير گوزه‌له

    هرنه‌ قسمت‌ بولسا، تارتار ازله‌

    دنيا مالين‌ خرج‌ ات‌ ياغشي‌ گوزه‌له

    يامانينگ‌ يانيندان‌ قاچاسينگ‌ گلر

    ترجمه:نمایی آرزو (ماهرو)

    ماهرویی کو زیادت است زدیگر مهروان

    خدمت اندر پیش پایش را، نمایی آرزو

    نرم رفتار و ملایم، خوش سلوک و با ادب

    تا دم مرگ هم رهییش را، نمایی آرزو

    گردنش زیبا، بقد بالا بلند آن ماهرو

    روشنی بخش شبت گردد، جمال روی او

    چون عسل شیرین سخن هایش، چو کردی گفتگو

    بوسه از آن روی ماهش را، نمایی آرزو

    ماهرو باید که دید هر روز جمال روی او

    بافت باید آن سیه زلف و سر گیسوی او

    هر چه زر اندر خزانه، هدیه گردد سوی او

    تا ابد فکر و خیالش را، نمایی آرزو

    ماهرو و بازویی چون برگ یک کاغذ سفید

    با تو قلبش، هم وجودش را همه، یکدل بدید

    همچو مهرویی مراد رادمردان رشید

    هم اجابت هر نیازش را، نمایی آرزو

    کاش ای مختومقلی تقدیرت آن مه باشدا

    گر مهت، رفتار بد، باشد زخود راند تو را

    ماهرویت خوب و هم سنجیده رفتار بایدا

    تا همه دنیا نثارش را، نمایی آرزو
    منبع : http://saira.blogfa.com/

  8. اصل شعر:دوراسنگ گلر

    گوزل‌ باردير، گوزل‌لردن‌ زياده‌

    آنينگ‌ خذمتينده‌ دوراسينگ‌ گلر

    ادب‌لي‌، اركان‌لي‌، ملايم‌زاده‌

    تا اولينچانگ‌ بيله‌ یوراسنگ گلر‌

    گوزل‌ باردير، اوزين‌ بويلي‌، آلقيمي

    قارانگقي‌ گيجه‌ده‌ دوشر يالقيمي‌

    سوزله‌گن‌ سوزلري‌ مثلی بال کیمی

    يانگاغيندان‌ بوسه‌ آلاسينگ‌ گلر

    گوزل‌ باردير، گونده‌-گونده‌ گورمه‌لي

    شول‌ گوزلينگ‌ سياه‌ زلفينگ‌ اورمه‌لي‌

    دوكوپ‌، خزينه‌نينگ‌ زرين‌ برمه‌لي

    آنينگ‌ سوداسيندا بولاسينگ‌ گلر

    گوزل‌ باردير، آق‌ كاغذ دك‌ بيله‌گي

    جان‌ ايچينده‌ بيله‌ بولار يوره‌گي‌

    شيله‌ گوزل‌ مرد ييگيدينگ‌ گره‌گي

    نه‌ حاجت‌ ايسته‌سه‌، بره‌سينگ‌ گلر

    مختومقلي‌، سين‌ گرك‌ دير گوزه‌له

    هرنه‌ قسمت‌ بولسا، تارتار ازله‌

    دنيا مالين‌ خرج‌ ات‌ ياغشي‌ گوزه‌له

    يامانينگ‌ يانيندان‌ قاچاسينگ‌ گلر

    ترجمه:نمایی آرزو (ماهرو)

    ماهرویی کو زیادت است زدیگر مهروان

    خدمت اندر پیش پایش را، نمایی آرزو

    نرم رفتار و ملایم، خوش سلوک و با ادب

    تا دم مرگ هم رهییش را، نمایی آرزو

    گردنش زیبا، بقد بالا بلند آن ماهرو

    روشنی بخش شبت گردد، جمال روی او

    چون عسل شیرین سخن هایش، چو کردی گفتگو

    بوسه از آن روی ماهش را، نمایی آرزو

    ماهرو باید که دید هر روز جمال روی او

    بافت باید آن سیه زلف و سر گیسوی او

    هر چه زر اندر خزانه، هدیه گردد سوی او

    تا ابد فکر و خیالش را، نمایی آرزو

    ماهرو و بازویی چون برگه ی کاغذ سفید

    با تو قلبش، هم وجودش را همه، یکدل بدید

    همچو مهرویی مراد رادمردان رشید

    هم اجابت هر نیازش را، نمایی آرزو

    کاش ای مختومقلی تقدیرت آن مه باشدا

    گر مهت، رفتار بد، باشد زخود راند تو را

    ماهرویت خوب و هم سنجیده رفتار بایدا

    تا همه دنیا نثارش را، نمایی آرزو
    منبع : http://saira.blogfa.com/

  9. اصل شعر:برقرار اتگن کریم

    اون سگز مونگ عالمی بیر دمده بار اتگن کریم

    یدی قبرا، نه فلک نی برقرار اتگن کریم

    بنده لرگه رحمتین هر دم نثار اتگن کریم

    اول ملایک لرنی گوکده بیشمار اتگن کریم

    قدرتین ایکی جهاندا آشکار اتگن کریم

    کیملری گمرا قیلیپ، بردی آنگا راه ضلال

    کیملری مومن قیلیپ، اوزون تاناتدی بی مثال

    هر کیمی بیر کویه سالدی اول کریم لایزال

    نیچه لر طاعت بیله عمرین اوتوردی ماه و سال

    نیچه لرنی معصیت ده شرمسار اتگن کریم

    انبیالر افضلی اول مصطفی خیر البشر

    هم ملایک لر گوروپ، قیلدی باشیغا تاجی زر

    یا شفیع المذنبین دییپ، یاد ادر من هر سحر

    قدرتیندان اول مسیحانی یاراتدی بی پدر

    اوت نی ابراهیم خلیلغا لاله زار اتگن کریم

    کیملره بردی خدایم عیش و عشرت بی حساب

    کیمسه لر حسرت بیلن نان تاپمایین، باغری کباب

    کیملره راحت باغیشلاب، کیملره بردی عذاب

    دنیا بیر کرون سرای دیر، اوتدی موندان صبح و شب

    هر کیمه تقدیری قسمت روزگار اتگن کریم

    کیملری شاه ایله ییپ، بردی مرصع تاج آنگا

    کیملری فقر و فنا دا ایله دی محتاج آنگا

    نیچه لرگه بردی دولت، نیچه لر غلاج آنگا

    دوستوم دییپ لطف قیلدی لیله المعراج آنگا

    مصطفانینگ دوستلارینی چاریار اتگن کریم

    اولا ایکی جهانی بار ادن قادر خدا

    نیچه قوللار حق یولوندا ایله دی جانین فدا

    نیچه لر فسقی – فسادا قیلدیلار عمرین ادا

    دنیاگه گلن گیدر بای و فقیر، شاه و گدا

    بارچا قولی شوم اولوم الینده زار اتگن کریم

    مقصدینگ مختومقلی، سن حق تعالی دان دیله

    غافل اولما گیجه گوندیز، بول خدا ذکری بیله

    بیز دک عاصی قوللارا شاید، خدا رحمت قیلا

    عمرینگی ضایع گچیرمه، حاصلینگ برمه یله

    بارچالارنینگ جانینی آخر مزار اتگن کریم

    ترجمه:برقرار آفریدی یا کریم

    هجده هزار دنیا به یک دم آفریدی یا کریم

    هم زمین و نه فلک را، آفریدی یا کریم

    بهر بنده دم بدم رحمت نثاران کردی و

    آن ملایک بیشماران آفریدی یا کریم

    قدرتت را در دو دنیا رخ نمودی یا کریم

    بس کسا گمراه گشته، رفته بر راه ضلال

    بهر مومنها شناساندی تو خود را بی مثال

    هر کسی اندیشه ای دادی کریم لایزال

    بس کسا طاعت نمودند طی عمر، هم ماه وسال

    عاصیان در محضرت شرمنده کردی یا کریم

    افضل پیغمبران، آن مصطفی خیر البشر

    تا فرشته دیده،او را کرد بر سر تاج زر

    یا شفیع المذنبین، یادت نمایم هر سحر

    آن مسیح را آفرید از قدرت خود بی پدر

    آتش ابراهیم خلیل را، لاله کردی یا کریم

    بندگانی را بداده عیش و عشرت بی حساب

    بندگانی حسرت نان داشته، دل شد کباب

    بهر بعضی داده نعمت، داده برخی را عذاب

    این جهان چون کاروانی بگذرد، هم صبح و شب

    هر کسی را قسمتی تقدیر کردی یا کریم

    شاه گشته برخی و، بگرفت مرصع تاج را

    فقر انداخت در فنا، آن بنده محتاج را

    گشت دولتمند یکی، ناداربعضی بنده ها

    داده از لطف بهر یارش، لیله المعراج را

    مصطفی را چار یاران، دوست کردی یا کریم

    این جهان بیکران را آفرید قادر خدا

    بندگانی در رهش بنموده جان خود فدا

    فاسقان اندر فساد بنموده عمر خود ادا

    بگذرد از دور دنیا، پادشاه و هم گدا

    بنده در چنگال مرگ زار آفریدی یا کریم

    مقصدت مختومقلی، خواه از خدا اعطا کناد

    روز و شب غافل نباش و کن خدا را ذکر و یاد

    عاصیانی چون مرا، شاید ز حق رحمت بباد

    عمر خود ضایع نکن، هم حاصلت نسپر به باد

    خاک گور را مقصد هر زنده کردی یا کریم
    منبع : http://saira.blogfa.com/

  10. تبریک می گم وصد افسوس که من تابحال نمی شناختمشون.

  11. تبریک میگم به تمام برادران ترکمن و همه ایرانیان
    داشتن چنین نوابغی برای هر کشوری مایه مباهات است اما متاسفانه به جای ارج نهادن به فرهنگهای بومی و مشاهیر آنها که باعث رونق مجموعه فرهنگ ایرانی میشود، شاهد بی مهری هستیم

  12. سلام. من داشتم آمار وبلاگم رو چک میکردم به این جا رسیدم. خیلی تعجب کردم. گرچه این ترجمه هایی که به اسم من کامنت شده ترجمه منه ولی من این کامنتها رو ننوشتم.
    قبلا هم یکی دو مورد به اسم من در وبلاگ بچه های ترکمن کامنت گذاشته شده بود که برام عجیبه.

    وبلاگ خوبی دارید. موفق باشید و سرفراز.

    • سلام دوست بسیار گرامی . لابد یکی از دوستانتان که علاقه شدیدی به کارهای شما دارند ، ترجمه های شما را به اینجا نیز انعکاس داده اند تا دوستانی که شما و مختومقلی را نمیشناسند آشنایی با کارهای استادانه ادبی شما و استاد فراغی داشته باشند . بهر حال از شما که کار ارزنده ای را انجام داده اید و دوستتان بسیار سپاسگذارم . بخاطر اینکه این کامنتها برایم بسیار با ارزش است با اجازه تان آنها را را در اینجا حفظ میکنم . ایامتان خوش ، کامیاب باشید .

  13. با سلام و درودی دوباره.
    با سپاس از شما دوست گرامی. شما به بنده لطف دارید. و در باره کامنتها صاحب اختیارید.
    بهترین ها رو براوت آرزومندم. سرفراز باشید. پاینده مانید

  14. با پوزش از اشتباه تایپی در تایپ کلمه «براتون»

  15. با سلام محضر طبیب جانها خسته نباشی ارقه داغ

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: