دخترک

یادداشتی خیلی قدیمی از دفتر خاطراتمhop

قبولیم را از دوره یکساله ترمینولوژی پزشکی و زبان را در کشور جدید اخذ کرده بودم و با اخذ قبولی در این دوره ، از سال تحصیلی بعد میتونستم دانشجو سال اول پزشکی باشم و چقدر از این بابت خوشحال بودم . مخصوصا که پول شهریه تحصیلی سه سال بعدم رو هم تهیه کرده بودم .

تو یه خوابگاه زندگی میکردم که مربوط به دانشگاه نبود البته چه عرض کنم اگه اسمش را خوابگاه بزاریم . این خوابگاه معروف بود بنام «خوابگاه ویتنامی ها » . البته امنیت چندانی هم نداشت و اگه کسانی می فهمیدن که اتاقی اونجا خالیه ، امکان پاتک خوردنش بود . به این خاطر غالبا مدارک و پولهام رو با خودم میبردم .

یکی از دوستان منو به یه هیئت تجاری ایرانی معرفی کرده بود که مدتی مترجم آنها باشم . من میتونستم از این طریق کمی تجربه زبانی کسب کنم و با محیط تجاری کشور جدیدی که در آن اقامت داشتم نیز آشنا بشم و کمی هم پول جیبی در بیارم .

کار با هیئت تجاری شروع شد ، روز اول شامل آشنا کردن آنها با محیط کشور جدید بود ، روز دوم بد نگذشت اما روز سوم واقعا روز خیلی خسته کننده ای داشتم . کله سحر با معاون وزیر بازرگانی ملاقات داشتیم . بعد از آن هم به سه کارخانه سر زدیم و با مدیران کارخانه ها ملاقات کردیم . بعد از ظهر با رئیس گمرگ کشور گفتگو شروع شد در پی آن هم به چهار اداره دیگر سر زدیم . از بس که ترجمه کرده بودم دهانم خسته شده بود مخصوصا که لازم بود شش دانگ حواسم رو جمع میکردم تا مطلبی اشتباهی ترجمه نشه . بالاخص که هیئت فوق در هر موردی نظر شخصی منو هم میخواست . واقعا روز تابستانی خسته کننده ای بود .

شکر خدا ساعت ٩ شب کار ترجمه تمام شد . خواستم ماشین حسابم را از کیف مدارکم در بیارم که متوجه شدم کیف مدارکم نیست ! حالت یک آدم با سکته ناقص را داشتم و یا شاید کسی که پتک سنگینی به سرش کوبیده شده باشد ! آخه خدایا اونو کجا گذاشته بودم ؟ آنی دنیا برایم تیره و تار شد . داخل کیفم تمامی مدارک و پول شهریه تحصیلی من بود . فکرهای عجیب غریب به سرم میزد . من دیگه نمیتونستم دکتر بشم . وای به خانواده ام چی باید میگفتم ؟ اونا از نون شبشان زدن تا مقداری پول برام تهیه کنن . چقدر سگ دویی کردم و پیش اون این کار کردم و خوار شدم تا این پول را فراهم کنم …

سرپرست هیئت تجاری گفت من میدونم به تو امروز خیلی فشار آمد ، اما بیاد بیار کیفت رو کجا گذاشتی . معاون او زیر لبش میگفت : یا امام رضا کمکش کن .

از آخرین محلی که یادم بود کیفم را به همراه داشتم شروع به گشتن شهر کردیم . من اصلا امیدی به پیدا کردن پولم نداشتم چرا که تو این مملکت چنان پاره ای از ممالک دیگر محال بود کسی پولی پیدا کنه و به صاحبش برگردونه . تا ساعت یازده شب نتونستیم کیفم رو پیدا کنیم و با دنیایی از حزن به خوابگاهم برگشتم .

جلوی در اتاقم رسیده بودم . آخ که کلید اتاقم نیز تو کیف بود . با قامتی شکسته در اتاق همسایه ویتنامیم رو زدم و موضوع رو تعریف کردم . گفت غصه نخور و الان تو احتیاج به آرامش داری و رفت یک بطری کنیاک و مقداری مزه آورد که بنوشیم تا شاید آرام بشم . من آهی کشیدم و گفتم : درد من با این دوا خوب نمیشه !

نصف شب از طریق بالکن دوست ویتنامیم وارد بالکن اتاق خودم شدم . قسمت اعظم درب جلوی بالکن شیشه ای بود کفشم را در آوردم و کوبیدم به شیشه اش و وارد اتاقکم شدم و خودم را روی تخت انداختم . گیج و منگ بودم .

صبح خیلی بیحال بیدار شدم . سعی کردم روحیه خودم رو تقویت کنم . مدتی با خدای خودم خلوت کردم و با او درد دل نمودم و بعد از مدتی صورت خیسم را خشک کرده راهی هتل شدم تا کار نیمه کاره هیئت رو تمام کنم .

اولین نشست و کار ترجمه من در آنجا با افکار مغشوش تمام شد و داشتیم با ماشین هیئت بطرف رستوران میرفتیم که ناگهان دختر جوانی از پیاده رو دوان دوان خودش رو جلوی ماشین انداخت . انگار که میخواست خود کشی کنه . نزدیک بود تصادف بشه . بعد او خودش رو از جلوی ماشین بطرف در رساند و گفت :

ـ آیا شما دیروز کیف مدارک و پولتان را گم کردید ؟

گفتم : خدای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن … بله ، بله …

بعد جریان رو تعریف کرد :

– دیروز که سر دکه داشتی نوشابه میخریدی ، کیف مدارکت رو روی پیشخان گذاشتی و از کیف جیبیت پولشو حساب کردی . چون واسه دوستات هم نوشابه خریده بودی ، دستت پر شد و رفتی طرف ماشین . من فکر کردم لابد میخوای برگردی و کیفت را بگیری اما دیدم ماشین داره حرکت میکنه ، کیف مدارکت رو گرفتم و پشت سرتان فریاد زدم اما سرعت ماشین خیلی زیاد بود و از منطقه دور شدین و متوجه من هم نشدین . برگشتم به دکه و به صاحب دکه گفتم که آیا شناختی با شما داشتن و اون گفت خیر و به من پیشنهاد داد که کیف رو به پلیس تحویل دهم .

از خوشحالی داشتم پر در میاوردم . باور کردنی نبود . درهای دانشگاه رو میدیدم که دوباره برویم داشت باز میشد خیلی تعجب کرده بودم که تو این مملکت هم آدمایی خیر وجود دارن . دخترک لباسهای ساده ای داشت و خیلی متین بود . موضوع را به مسئولین هیئت گفتم اونا از من بیشتر خوشحال بودن . با هم رفتیم اداره پلیس تا پولها رو تحویل بگیریم . دخترک به افسر نگهبان موضوع رو شرح داد . افسر نگهبان هم پرونده های روز قبل رو بررسی کرد و گفت :

– هیچ مدرکی در ارتباط با ادعای شما اینجا وجود نداره ! و افسر نگهبان قبلی در این باره گزارشی درج نکرده .

دوباره درهای دانشگاه داشت برویم بسته میشد . گویا افسر نگهبان دیشبی پولها رو به جیب زده بود تو همین افکار و بحث با افسر نگهبان بودم که دخترک کیفش رو باز کرد و ورقی رو از آن در آورد و به افسر نگهبان جدید گفت :

– گویا افسر نگهبان دیروزی پولها رو واسه خودش میخواسته . این رسیدی است که من از افسر نگهبان دیروزی گرفتم همه اقلام یک به یک اینجا درج شده در ضمن اینها خارجی هستن و اگه پولها پیدا نشه کار به سفارت و وزارت امور خارجه میکشه .

آخ خدای من ! چه دختر تیزی بوده ، دوست داشتم جلوی این دختر مهربان زانو بزنم و میلیونها بار ازش تشکر کتم . افسر نگهبان به خانه افسر اسبق تلفن کرد و مشخص بود که از دست او خیلی عصبانی است . یک ساعت بعد کیف مدارکم با تمامی محتویاتش در دستم بود .

کار آنروزم ساعت شش تمام میشد . از دخترک تا جا داشت تشکر کردم و به او گفتم :

– ساعت هفت اگه وقت دارین لطفا بیائین به رستوران ( ) چرا که بپاس قدردانی از شما میخواهم برایتان هدیه ای تهیه کنم و با شما بیشتر آشنا شوم . – دخترک گفت :

– اصلا نیازی به هدیه نیست . من در این ارتباط با خانواده ام صحبت خواهم اگه اجازه دادن میام اما اگه نتونستم یادداشتی برای شما خواهم گذاشت . یادداشت رو میتونین از حسابدار رستوران بگیرین .

کار آنروز زودتر تمام شد و من مرخص شدم . زوتر از قرار موعد در رستوران بودم . هنوز دخترک نیامده بود . ساعت هفت و نیم شد اما خبری از او نبود . تقریبا پنج استکان قهوه نوشیده بودم .دسته ای گل و یک بسته کادویی کنارم قرار داشت .یک چشمم به در بود و چشم دیگرم به ساعت . عقربه های ساعت به کندی حرکت میکرند تا اینکه ساعت هشت شد . او خیلی دیر کرده بود . یاد گفته دخترک افتادم که گفته بود اگر نتوانستم بیایم به شما اطلاع خواهم داد . رفتم پیش حسابدار رستوران و خودم رو معرفی کردم و پرسیدم کسی برایم پیامی نگذاشته ؟

حسابدار نگاهی با شیطنت به من انداخت و گفت : دوست دخترت تو رو قال گذاشته!

بعد هم پاکت نامه ای رو به من داد . با عجله پاکت نامه رو باز کردم . بله دخترک نمیتوانست بیاید . من نه آدرس اونو داشتم و نه شماره تلفنش رو . حتی در رسیدی که او از افسر نگهبان گرفته بود اسمش درج نشده بود . یک ساعت دیگر در بیرون رستوران منتظرش شدم . اما خبری نشد .

مدتی طولانی هر روز از اون منطقه رد میشدم . بلکه دخترک رو بیابم و از بابت خدمت بزرگ او ، آنطور که شایسته اش بود سپاسگزاری نمایم اما جستجو من هیچ ثمری نداشت . ماه ها گذشت و یادداشت دخترک را در دفتر خاطراتم گذاشتم که برایم همیشه یادآور انسانیت و نوع دوستی باشد . ترجمه قسمتهایی از پیام دخترک به این شرح بود :

سلام . با پوزش از اینکه نتوانستم سر قرار بیایم … آنروز که من مدارک و پولهایتان را پیدا کردم از روی کنجکاوی مدارک شما رو خواندم و فهمیدم که دوران کورس مقدماتی ورود به دانشگاه پزشکی را تمام کرده اید . قراردادت با دانشگاه را هم خواندم و حدس زدم که این پولها هم پولهای شهریه دانشگاهی هست و مشخصا شدیدا به آنها نیاز دارید … راستی من این کار را برای هدیه گرفتن نکردم . همینقدر که شما را خوشحال کردم برایم یک دنیا هدیه است امیدوارم شما هم در آتیه بیمارانتان را خوشحال کنید …
دکتر ع .ح. سردار

Posted on اوت 23, 2009, in مطالب متنوع, کل مطالب. Bookmark the permalink. 18 دیدگاه.

  1. پرسش پاسخ کوتاه

    سوال : با سلام حدود 1 ماه است كه زايده اي در داخل به سمت بيرون مقعدم ظاهر شده و در حال رشد است . بعد از مدفوع تا مدتي درد دارم اما خون ريزي ندارم . به دكتر مراجعه و تشخيص شقاق داده اند به نظر شما عمل مناسب تر است يا ليزر در كلينيك و آيا عوارض بعدي هم دارد يا نه ؟

    دکتر : با سلام درمان شقاق به سه روش طبي/جراحي/تزريق بوتاكس است.اغلب انواع حاد و نيمي از انواع مزمن با دارو بهبود مي يابند.عمل با ليزر هم همان جراحي است ولي احتمالا برش با ليزر است و در نتيجه تفاوتي با جراحي ندارد.

    • Dr. Serdar دکتر سردار

      به اطلاع کاربران گرامی میرساند : نظرات از جانب من در کامنتها تنها با عنوان Dr. Serdar دکتر سردار اعتبار دارند .

  2. پرسش پاسخ کوتاه

    سوال : با سلام و خسته نباشید من باردارم 2 هفته متاسفانه کیست تخمدان دارم که به اندازه تخم مرغ خیلی نگرانم قبلا سابقه کیست داشتو لطفا منو راهنمایی کنید ممنونم

    دکتر : اکثر کیست ها با گذشت حاملگی از بین میروند ولی جهت اطمینان با جواب سونوگرافی مراجعه کنید تا پاسخ دقیقتری به شما بدهم

  3. پرسش پاسخ کوتاه

    سوال : با سلام تری گلیسیرید من بالاست. می خواستم ببینم از چه چیزیه و با مصرف چه چیزی بالا میره؟با تشکر

    دکتر: سلام.بالا رفتن TGميتواند ژنتيكي باشد در غير اين صورت چربي رژيم غذايي به خصوص چربي اشباع (جامد) و قند ساده TG را بالا ميبرد.ورزش و رژيم با چربي متعادل و بيشتر از نوع روغن مايع و حاوي امگا 3 ، TG را پايين مي آورد.

  4. پرسش پاسخ کوتاه

    سوال : با عرض سلام .حدود 5 ماه پيش خط اخم پيشانيم را تزريق بوتاكس كردم.اما خيلي موثر نبود و طي اين مدت هنوز خطي باقي مانده بود البته خيلي كمتر..آيا راه ديگري بغير از تزريق كه اثرش موقتي است وجود دارد تا بتوان اين خط را دائم از بين برد؟با تشكر

    دکتر : سلام .معاينه صحيح خط اخم قبل از تزريق بوتاكس ميتواند تا حدودي نتيجه نهايي آن را مشخص كند.تزريق صحيح نيز در نتيجه نهايي موثر است. راه ديگر تزريق ژل يا ليزر است البته بسته به معاينه بهترين راه را ميتوان انتخاب كرد.

  5. پرسش پاسخ کوتاه

    سوال : سلام و خسته نباشيد . من 31 سال سن دارم و بالاي گونه هاي صورت خودم و نزديك چشمهايم ( زير چشمها متمايل به سمت چپ چشم) مقداري لك شده است پوستم سفيد است . و با كامپيوتر زياد كار ميكنم . ميخواستم لك صورتم از كامپيوتر است يا خير . با تشكر

    دکتر : ممکن است لک صورت بدلیل اشعه کامپیوتر باشد.

  6. پرسش پاسخ کوتاه

    سوال : باسلام حدود 18 سال است دچار فتق هستم واكنون 43 سال دارم لطفا مر ا راهنمايي فرماييد

    دکتر : با سلام لازم است تحت عمل جراحي قرار گيريد.

  7. پرسش پاسخ کوتاه

    سوال : با سلام من دارای فرزند دختر هستم و میخواهم اگر خدا بخواهد برای بچه دوم اقدام کنم میخواستم بپرسم ایا شما میدانید برای پسردار شدن چه غذاهایی باید مصرف کرد و چه کارهایی باید انجام داد ,ممنون میشوم اگر جوابم را بدهید با سپاس فراوان و خدا نگهدار

    دکتر : برای پسردار شدن باید رژیم غذایی غنی از سدیم و پتاسیم و فقیر از کلسیم باشد.به این منظور باید رژیم از حداقل دو عادت ماهانه قبل از تاریخ شروع بارداری توسط کارشناس تغذیه تنظیم شده و رعایت گردد البته به شرطی که مشکل کلیوی و قلبی وجود نداشته باشد.

  8. پرسش پاسخ کوتاه

    سوال : براي آكنه هاي پوست روش ميكرودرم مناسب است افرادي كه داراي كيست تخمدان هستند مشكلي براي استفاده از اين روش ندارند

    دکتر : روش ميكرودرم براي آكنه پوست مناسب است.این روش برای افرادي كه داراي كيست تخمدان هستند مشكلی ندارند

  9. پرسش پاسخ کوتاه

    سوال : من 14 سالمه وزنم 63 و قدم 163. آيا امكان داره قده به 17 برسه چكار بايد انجام بدم تا بلند قد بشم؟

    دکتر : سلامومصرف مکمل روی،دریافت کافی شیر و لبنیات و انجام ورزشهای کششی مثل والیبال و بسکتبال و بارفیکس مفید است.

  10. پرسش پاسخ کوتاه

    سوال : با سلام من دختری 22 ساله ای هستم که به دلیل ریزش مو وکم موئی مدت 2 ماه است که به تجویز پزشک از محلول xandrox استفاده میکنم الان مدتی است که در ناحیه دور چشمم موهای ریزی مشاهده میشود نمیدانم که این مسئله عارضه استفاده از xandrox است یا کرم دور چشمی که مدتی است شروع به استفاده از ان کرده ام یا این که دلیل دیگری دارد؟ لطفا مرا راهنمائی کنید . برای رفع این مشکل یاید چه کنم؟ و اگر این مسئله به خاطر استفاده xandrox است ایا باید مصرف قطع شود؟

    دکتر : به احتمال زیاد این مسئله به خاطر استفاده xandrox است و باید مصرف آن قطع شود.

  11. پرسش پاسخ کوتاه

    سوال : با عرض سلام وارادت علیرغم انجام جراحی لثه حدود 3 سال پیش واستفاده از نخ دندان ومسواک بطور مرتب متاسفانه هنوز بعضی مواقع هنگام مسواک زدن خونریزی لثه دارم .آیا دارویی جهت تقویت لثه وجود دارد؟استفاده از آب نمک جهت شستشوی دهان ولثه ها مفید است یا مظر.؟ پیشاپیش از بذل عنایت جنابعالی کمال تشکر را دارم

    دکتر : دوست عزیز استفاده از آب نمک به شرط این که دچار فشارخون نباشید بسیار مفید است .ویتامین ث نیز در تقویت لثه بسیار مفید است .سعی کنیداز میوه ها وسبزیجات تازه زیاد استفاده کنید.در صمن هرشش ماه یک بار باید برای معاینه دندان ها ولثه ها ودر صورت لزوم جرمگیری در کاهش خونریزی لثه کمک می کند.

  12. سلام اقای دکتر
    بخاطر نقل مکانتان تبریک میگم.
    من قضیه دخترک رو خوندم. خیلی مطلب مهیج و پر احساسی بود. نشان کامل انسانیت را در وجود آن دخترک دیدم. امیدوارم آن دخترک و شما در پناه حق باشید.

  13. سلام آقای دکتر دوخاطره زیبایتان راخواندم …خیلی دلنشین و دلچسب بود….مخصوصاً خاطره دخترک….

  14. adamaye ba vojdan va khob to hame ja mitone bashe…

  15. سلام دکتر ؛صد آفرین به اون دختر و هزار آفرین بر شما که برای قدردانی از او ساعتها وقت گذاشتین….
    آدمهای نیک امروزه کم پیدا میشن …

  16. مطمئن باشيد اون دختر تو تمام ثواب هايي كه دكتر كرده سهم داره و خدا خيلي دكترو دوست داشت كه يه آدم با وجدان سر راهش قرار داد. خدا امثال اون دختر رو زياد كنه

  1. بازتاب: دانشجو آس پاس ، آسمون پلاس « Dr. Serdar دکتر سردار

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: